- deconstruction

قدیما استادای دانشگاه به هر ضرب و زوری بود ظاهرشون رولا اقل

حفظ می کردن ! نشسته بودیم توی رستوران یکی از استادای نسبتن

جدیدم وارد شد . معرفی کردم : آقای دکتر ، همسرم ... همسرم ،

آقای دکتر ... زیر لب زمزمه کرد کوفتش بشه !فک کردم اشتباه

شنیدم و به روی خودم نیاوردم ...

فرداش  پیغام داد  : 

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

کوفتش بشه!

تصورم از یک استاد هفتاد و چند ساله  کاملن بهم ریخت ...

مدت هاست مدام تصوراتم در حال فروریزی ست مخصوصن

در مورد مرد جماعت !

 

...........................................................................

 

- شنیدن اشعار حافظ و سعدی از دهن بعضی

مردا معادل همون جیگررر و جووون و متلک های

لات ولوت های خیابونه با این تفاوت که توی خیابون

صداقت بیشتره ...

👤 هاروکی موراکامی

وقتی چیزی مرا رنج می داد، در موردِ آن با هیچ کس حرفی نمی زدم.

خودم در موردش فکر می کردم،به نتیجه می رسیدم و به تنهایی عمل

می کردم.نه این که واقعا احساسِ تنهایی بکنم، بلکه فکر می کردم که

انسان ها،در آخر، باید خودشان، خودشان را نجات دهند.

👤 کریستین بوبن

می‌توان در ازدواجی ده سال مجرد بود...

می‌توان ساعت‌ها بدون بیان کلمه‌ای صحبت کرد...

می‌توان با تمام دنیا خوابید و باکره بود!

👤 سارتر

کاش می‌توانستم جلوی فکر کردنم را بگیرم! سعی می‌کنم.

موفق می‌شوم، انگار کله ام پر از دود می‌شود، و باز از سر گرفته

می‌شود، "دود… فکر نکنم… نمی‌خواهم فکر کنم… فکر می‌کنم که

نمی‌خواهم فکر کنم... نباید به این فکر کنم که نمی‌خواهم فکر کنم.

چون این هم باز یک جور فکر است." پس هیچ وقت تمامی ندارد؟!

- سخت نگرانم

جایی را برای نشستن و فقط تماشا کردن پیدا نکردم . اصلن انگار وقتی

کارت با روان شناسی گره می خورد نمی توانی فقط مشاهده گر باشی!

در همه ی سال هایی که با مشکلات روانی و رفتاری افراد جامعه در

تماس بوده ام تا این حد دلشوره و نگرانی نداشته ام . حس می کنم

جامعه در آستانه ی پوکیدن است . افسردگی ، عصبیت ، بدخلقی و

بد اخلاقی  در جامعه بسیار مشهود است و درکنار عدم آموزش به

مقصدی جز تخریب و اثرات جبران ناپذیر نخواهد رسید . مراجعین ِ

مشاوره ی پیش از ازدواج جای شان را به مشاوره ی پیش از طلاق

دادن و زوج ها تمایل شان را به داشتن فرزند از دست می دهند .

تعداد مکان* ها رو به افزایش است و  تعریف تفریح و خوش گذرانی 

دگردیسی یافته است !

تقلب و راه های میان بر به سوی مثلن موفقیت عادی شده اند و کلمات

و لغات معانی تازه ای پیدا کرده اند . زیر پوست شهر ترک خورده

عفونت ها و چرک ها قابل رویت شده اند ... چرا کسی کاری نمی کند؟!

گاهی از جنس ِ مشکلات ِ مراجعین مراکز مشاوره سخت نگران می شوم !

 

............................................................................

*اصطلاح جدیدی که قدیم ها عذب خانه

خونده می شد و همون خونه مجردی بود و تفاوتش

با مکان اینه که این روزها مکان بیشتر مورداستفاده ی

متاهل هاست !

👤

 

تمام اخلاق از این جا آغاز می شود که انسان بتواند

خودش را بجای دیگری بگذارد .

- از فرمایشات خودمان

رئیس فراکسیون زنان مجلس از ارائه ی طرحی به منظور تسهیل

خروج زنان از کشور بدون اجازه ی همسر خبر داد.

البته در صورت تصویب تا نخبه یا ورزشکار نباشی این قانون شامل

حالت نخواهد شد خانوم عزیز❗️

با این حال این موضوع باعث نمی شه که ما از شنیدن این خبر

خوشحال نشیم مگه نشنیدی که می گن اندک اندک خیلی

شود قطره قطره سیلی گردد❗️ برده ها ی امریکا هم کلی

سال صبوری کردن تا تونستن از بردگی رهابشن ،ما چی مون

از اون ها کمتره مگه ⁉️ تنها فرق مون اینه که نزدیک به دویست

سال پیش برده ها آزاد شدن . با همین فرمون پیش بریم به امید

خدا نتیجه های ما زنانی خواهند بود که به عنوان یک انسان

کامل به رسمیت شناخته خواهند شد . 

پطرس هم اگر انگشتش رو توی اون سوراخ نکرده بود شهر رو آب

برده بود . به سوراخ ها و روزنه ها باید امیدوار بود ❗️

👤 جان ِ مریم

 مرگ او

زندگی دوم او بود که گردید آغاز

شیشه‌ی عطری سربسته

افتاد و شکست

همگان بو بردند

که چه چیزی را دادند از دست!*

                                        

 

بعضی مرگ ها از آدم می کاهند !

نه این که افسرده ، نه این که ناامید و نه این که

زندگی را دوست نداشته باشم ، حتا آن روزها که چهره ی

نازیبا و عبوس زندگی مانند عجوزه های گوژپشت ِ دندان طلای

داستان ها ،لبخند ِ کریه اش را حواله ام کرده است به امید ِ 

روی ِ دیگرش صبوری کرده ام  و بی آن که جستجوگر ِ هدفی در

پس ِ زنذگی بوده باشم آن را دوست داشته ام !

اما یک مرگ هایی که اتفاق می افتند پوچی عجیبی بر ذهنم 

مستولی می گردد که اثرش مانند آمپول بی حسی ست به 

وقت ِ پرکردن ِ دندان با این تفاوت که به جای صورت، مغزم بی حس

می شود و تا مدتی گیج و منگ می شوم !

بدرود ای چشم آبیِ** بی آلایش و آرایش که ستایش همه ی

جهان را برانگیختی !

 

.........................................................................

 

 *(محمدرضا شفیعی کدکنی)

** او به تعبیر یالوم، زمین سوخته ای برای مرگ بر جای گذاشت و

رفت و «پشت حوصله نورها» دراز کشید.

- آتنا

ماده 382 قانون مجازات اسلامی می گوید: «هرگاه زن مسلمانی عمدن

کشته شود، حق قصاص ثابت است لکن اگر قاتل مرد مسلمان

باشد [از آن جا که دیه وی دو برابر دیه مقتول است] ولی دم

باید پیش از قصاص، نصف دیه کامل را به او بپردازد. در نتیجه،

چنان چه خانواده مقتول توانایی پرداخت مابه التفاوت دیه را

نداشته باشند، اجرای قصاص ممکن نخواهد شد.»

🔹اين سال ها كه گذشت و از يك سوراخ هزاران بار گزيده

شده ایم اما قوانین همچنان ناعادلانه به حیات خود ادامه

می دهند . شما (خانم ها) که رای دادید و عکس های

پروفایل تان را با افتخار "به من رای می دهم "تعویض

می کردید بی زحمت تا انتخابات بعدی لا اقل کمی قوانین

را بیشتر مطالعه کنید و در یکی دو محفل هم که شده

درباره اش مخالفت خود را اعلام نمایید و در کنار این

مطالبی که این طرف و آن طرف پخش و پلا می فرمایید

چند تا از این قوانین ضد زن را هم بگنجانید لطفن .

- عنوان ندارد

یک عالمه برنامه دارم . برنامه ی کوتاه مدت ، میان مدت ، بلند مدت .

دایره ی دوستان را محدود کرده ام . دلم برای خیلی ها تنگ شده

اما فرصت دیدن شان را ندارم . امروز یکی از دوستان عزیز را از

دست دادم .خیلی وقت بود که ندیده بودمش . یک ماه پیش در

اینستا فالو اش کرده بودم .حس کردم چقدر دلم برایشتنگ شده اما

نشد ببینمش و او دیگر نیست . نمی دانم به سن و سال ربط

دارد یا نه ! ولی پیشتر ها به راحتی از کسی دست نمی کشیدم

اما این روزها به آسانی از خوب و بد ِ آدم هاکه هیچ از خودشان

هم می گذرم و می گذرم . اصلن یادم می رود که فلانی چقدر

دردسر برایم ایجاد کردیا بهمانی چقدر بی وفا بود و آن یکی ...

 تازگی هامتعجب هم نمی شوم ! 

به بود و نبود خدا فکر نمی کنم و به اوضاع نابسامانجامعه ،

نه جنگ های منطقه را پی می گیرم و نه ریزگردها و بحران کم آبی ،

چهارشنبه هایسپید ، دخترک بی گناهی که ربوده شد و جسم

بی جانش را یافتند ... خط و نشان هایی که دولت و حکومت

برای هم می کشند و مردم مال باخته یسرگردان ، دادگاه های

نمایشی ،اپوزیشن های رنگ به رنگ ، نفت ،موشک،سند ،

قرارداد ... و حجم سرسام آورِ اخبار  ...

از هیچ کس بدم نمی آید. ته دلم شادی و غم پایکوبی می کنند .

گاهی خیال می کنم با خیالاتی که در سر دارم عمر نوح هم

کفافم نمی دهد و صرف نظر از همه ی این تناقضات 

حس ِ عجیب ِ این روزهایم را تاکنون تجربه نکرده ام .

دلم می خواهد ناظر باشم . نظاره گر ِ زندگی . از یک جایی

که بشود زندگی را نگاه کرد، بنشینم و دستم را بزنم زیر ِ چانه ام

و فقط تماشا کنم .

چنین جایی را سراغ دارید؟!

 

- از فرمایشات خودمان

 

بچگی ِ خیلی هامون با خاله بازی گذشت . در خاله بازی با ملافه و

چادر گل گلی یه خونه برای خودمون می ساختیم و توشو پرمی کردیم

از وسایل ریز و درشت تا شبیه خونه های واقعی بشن . بعدش هم

بسته به تعدادِ هم بازی ها هر بچه نقش یکی از اعضای خونه رو

بازی می کرد ( من از اولشم همیشه مامان ِ خونه بودم که معلم بود).

یکی از ملزوماتی که باید وجود می داشت قابلمه ی غذاییبود که

درواقع  پر بود از میوه و پفک و بیسکوییت که ما بهشون می گفتیم

کباب و قرمه سبزی و فسنجون !

در خاله بازی همه چیز با قدرت تخیل ما پیش می رفت و از هیچ ،

همه چیز ساخته می شد و باور تصاویر خیالی نه تنها فردی نبود که

دسته جمعی بود و هریک از بچه ها با توجه به خلاقیت و ذوق خودش

رنگ و لعاب و ایده ای تازه به تصاویر می بخشید. یک وقت هایی هم

بچه های ناقلا تر شیطنتی کرده و کنجکاوی هاشون رو درمورد شناخت

بدن و اعضای جنسی در قالب رابطه ی مامان- بابا بروز می دادن که

البته این کنجکاوی ها در دکتر بازی که شاخه ای از خاله بازی هست

بیشتر نمود پیدا می کرد . منشا همه ی این بازی ها از خاصیت ذهن

خلاق و رویاپردازی های کودکانه ناشی می شه . کودک به راحتی

می تونه از یک تکه چوب رخش رستم بسازه و با خط کشی که گرز

گران ست به جنگ جاروبرقی که اژدهای خفته ای ست برود . بماند

که درسیستم آموزش و پرورش ما از همان بدو ورود به اجتماع ،تلاش ِ

همگان بر قتل عام این قدرت خلاقه و نتیجه ش هم که نمایان است و

همچنین آثار رشد و پرورش این نیروی خلاقه رو در کشورهای توسعه

یافته به وضوح دیده ایم .بگذریم ...

اما چی شد که یاده خاله بازی افتادم ؟! به احتمال زیاد همه مون با

این صحنه ها زیاد روبه رو شدیم ، مثلن اگه صبح یک گروه یا کانال

تلگرامو (یا فیس بوک و اینستا) باز کنید انواع و اقسام خوراکی های

مناسب صبحونه رو با تزیین های رنگارنگ می بینید که زیرش با

جملات متنوع صبح به خیر گفته یا بطور مثال نوشته : بفرمایید سرشیر

عسل ..بفرمایید املت مشتی ...یا موقع ناهار می گن : بریم ناهار؟!

بعدش هم عکسای باقالی پلو با ماهیچه ... قرمه سبزی ... آبگوشت ...

خلاصه تا شب که بشه همین جوری را به را عکس عصرونه و در نهایت

شام سرازیر می شه توی گروه ها و کانال ها ... (شخصن وقتی این

عکسا رو می بینم با خودم می گم بفرمایید و کوفت ...بفرمایید و زهرمار   )

به نظر من از وقتی که تکنولوژی گفت و گوهای مجازی به میون ما اومد

یک جورهایی قدرت تخیل ما رو دوباره بیدار کرد و باعث شد که ما

جایی برای رویاپردازی و گسترش خیالات مون داشته باشیم و بتونیم

اون خیالات رو با دیگرون به اشتراک بذاریم . در سطوح عالی این

خیالات تبدیل به خلاقیت و نو اوری های علمی ، آثار ادبی و انواع هنر

می شن و در سطوح ابتدایی عکسای قیمه قورمه و خوراکی های

رنگارنگ و عشق بازی های مجازی . البته این هایی که گفتم مربوط

به تصاویر خیالی ست وگرنه خیلی ها هم هستند که هنر آشپزی

خودشون رو با دوستان به اشتراک می ذارند که این واقعی ست .

و در آخر این که ما آدم بزرگ هایی هستیم که هنوز هم خاله بازی

می کنیم فقط خونه های گل گلی مون شدن صفحات گوشی و تبلت

و لپ تاپ با شام و ناهارهایی که فقط  چشم نوازند و بزاق تولید

می کنند و سفرهای خیالی که به دور دنیا می رویم و عشق بازی هایی

که تنها و بی آغوش اند ...( این مورد آخری کمتر مجازی می مونه البته )

 

 

....................................................................................................

در مورد خاله بازی بیشتر بخونید در این جا

هی آبی بنفش !

آن روزها که دلم طلایی بود،

بهانه ی خنده و گریه ام بیرقی آبی بود،

شب های پرستاره ای که ابری نمی شدند،

و آفتابی در دور دست های خیلی دور،

خاطراتی شدند در لابه لای روزمرگی ها

لحظه ای می آیند وهفته ها گم می شوند

مقدمت مبارک باشد ولی

بیهوده نگرد

خیلی وقت است که دیگر نیستی

در هیچ کجایش

دهلیزها وبطن ها، تلاطم را فراموش کرده اند

و هزارتوی ذهن ، در نمی دانم کجا ، یادی را دفن نمود

خیالت راحت باشد سوگواری باشکوهی بود

فاخرودرخور

یادت به خیر !

 

"کار از کار در جهان خیزید و

معشوق نه آن بود که بود "

نگاهم عاشقانه شد به هست و نیست ...

قدر دادن ِ لبخند سرخ ِ روزهای آفتابی ام !

 

یادت گرامی ...

 

..........................................................................

 

گفت معشوقم تو بودستی نه آن

لیک کار از کار خیزد در جهان

مولوی

👤 ؟؟؟

اينكه همه مي ميريم خيلي خوب است، يك جوري حلال همه

دغدغه هاست.

اوني كه اذيتت مي كنه مي ميره...

تويي كه اذيت شدي مي ميري ...

چيزي كه براش نگراني بي اهميت مي شه...

حتا این دردای عشقي هم كم مي شه چون جفت تون مي ميريد...

بي پولي و قرض و قسط هم احمقانه مي شه چون مي ميري و خونه

و ماشينو مال و اموال بي فايده مي شن...

البته كه بايد براي اين دو روز دنيا برنامه داشت و تلاش كرد و اهداف و

موفقيت وفیلان و بيسار .

اما

واقعن خيلي خوبه كه همه مي ميريم،

براي همين فقط بايد حالشو ببريم، چون بالاخره مي ميريم

👤؟؟؟

اگر كسي را در زندگي مي شناسيد، كه عده ی مشخصي را براي

معاشرت انتخاب كرده، از دعوت هاي اجباري در مهماني هايش پرهيز

مي كند، وقتِ جك هاي بامزه مي خندد، جمع هاي مجزا براي

معاشرت هايش دارد و در خوشي هاي رها با فتانه هم مي رقصد و

باكش نيست، يه روزهايي كه به او زنگ مي زنيد تا حالش را بپرسيد

جواب نمي دهد و خودش ديرتر زنگ مي زند و بابت جواب ندادن

توضيحات دروغي نمي دهد و فقط مي گويد: اون موقع نشد جواب بدم!

اگر كسي را مي شناسيد كه وقتي از او مي پرسيد كه فلان سريال

تلويزيون يا برنامه را ديدي؟ بدون فكر مي گويد، آره!

از آن هايي كه مابقي غذاي شان را از رستوران گاهي هم براي فرداي

خودشان نگه مي دارند و فقط به فكر كارِ خير نيستند.

اگر كساني را در زندگي مي شناسيد كه واقعي هستند، شما

خوشبختي را تجربه كرده ايد!

شكوهِ آدم هاي واقعي با فاصله دوست داشتني تر از نوگري هاي

اغراق آميز است.

- از فرمایشات خودمان

سلیقه هامون داره تغییر می کنه . خوندن ِ متن های طولانی حوصله

می خواد و سلیقه های توئیتری و تلگرامی (بخونید تلگرافی) روز به روز

فراگیرتر می شه. شاید اگر مخبرالسلطنه* در دوران ما می زیست یکی از

پرطرفدارترین های دنیای مجازی بود !

 

...........................................................

 

* مخبرالسلطنه ی هدایت از رجال دوران قاجار بود و خانواده ی ایشون 

تلگراف رو در اجاره داشتند . شاید به همین دلیل خلاصه و موجز نویس

متبحر عصر خود بوده که پشت پرده ی قدرت رو در زمان سه پادشاه قاجار

به خوبی تقریر کرده است.

- تجربه شده

وقتی دیدید همه دارند از شما تعریف می کنند از مهلکه بگریزید چون

در دامی می افتید که خودتون سازنده اش هستید. اگه نگریزید

درست مثل این که جادوتون کرده باشند تبدیل به یه احمق می شید.

چقدر آدم های حسابی دیدم که به مرور و با کمک اطرافیان تبدیل به

موجودات بی مصرف مزخرف شدند. وجود افرادی که ما رو آدم حساب

نمی کنند یا ما رو نقد می کنند فارغ از نوع نقد و دلیل شون خیلی

ضروریه. از جمع هایی که توش ازتون  خیلی تعریف می کنند یک

قدم دور شید❗️

- از فرمایشات خودمان

آدم ها اندازه دارند .

اندازه ی آدم ها با قرار دادهای متداول ، متفاوت است . مثلن یکی

به اندازه ی استکان است و یکی دیگر حوض و آن یکی اندازه ی

استخر ... شاید یکی هم پیدا شود به اندازه ی دریا ، نمی دانم ...

یکی تیله است ، یکی گردو ، توپ بسکتبال و ... شاید ماه یا زمین ،

نمی دانم.... این که می گویم متفاوت اند به لحاظ ارزش گذاری است .

مثلن اندازه ی بزرگتر یا کوچکتر علتی بر بهتر بودن شان نیست .

اندازه ی آدم ها باید به هم بیاید ، مثلن یک توپ بسکتبال در استکان

جا نمی شود . به زور هم نمی شود در هم جای شان داد . توپ

بی باد و استکان شکسته هم که دیگر خودشان نیستند . تیله در

حوض گم می شود ... حوض و استخر تنها می توانند تصویر ماه را

در خود جای دهند وگرنه اندازه ی ماه کجا و ....

در رابطه ای که تناسب نباشد یکی می شکند ... یکی می ترکد...

یکی گم می شود ... یکی هم ....

آدم ها اندازه دارند . اندازه ی آدم ها را باید برآورد کرد باید شناخت ...

از اندازه ی خودمان شروع کنیم .

👤 رضا ياراحمدي

 
شايد خدا همين غم باشد
 
كه هميشه با ماست
 
كه اين قدر بزرگ
 
كه اين همه تواناست!

 

 

👤ویتگنشتاین

می توان زبان را همچون شهری قدیمی تصور کرد : مجموعه ای پر پیچ 

و خم ، شکل یافته از گذر راه ها ، میدان ها ، خانه های قدیمی و نو ،

خانه هایی که بخش هایی از آن ها در دوره های مختلف ساخته شده

است؛ و این همه در محاصره ی شهرک هایی تازه ساز با خیابان های

مستقیم و خانه های هم شکل .

- از فرمایشات خودمان

فیس بوک رو دوست ندارم به چند دلیل : یکیش خاطرات ناخوبیه که

ازش دارم و دیگری استفاده ی مفیدی برام نداشت . پلاس بدک نیست.

خودنمایی کاربرای فیس بوکی و اینستا رو نداره .مطالب نسبتن خوبی 

می شه توش پیدا کرد. کاربرد اینستا رو هم پیدا نکردم . اما تلگرام و باقی

اپلیکیشن های این مدلی برای ردو بدل کردن اطلاعات واقعن خوبند. اغلب

دانشگاه ها کلی از کاراشون رو با تلگرام انجام می دن .خیلی از استادای

دانشگاه هم تقریبن نصف کلاساشون توی تلگرامه ... اما  شلوغ پلوغ و 

درهمه مثل آپارتمان های مسکن مهر می مونه... توی دل هم و زیادی 

در دسترس ... مدیریتش گاهی سخته چون به راحتی می شه به همه

دسترسی داشت. اما وبلاگ های ایرانی ... امکاناتی که نداره ... تقریبن

متروکه شدن اما در عوض دنجه ! به درد کسایی مثل من می خوره ... که

دنبال جای خلوت می گردن و دوست ندارن عادت نوشتن رو از دست

بدن ، حتا اگر کپی باشه ... و همین طور از فضاهای مجازی هم دور نباشند.

این جا برای من نماد سنت هست چون با وبلاگ ایرانی وارد اینترنت شدم.

باقی جاها هم نماد مدرن... من هیچ وقت نمی تونم کاملن سنتی یا کاملن

مدرن باشم . 

رگ رگست این آب شیرین  آب شور

در خلایق می‌رود تا نفخ صور

- از فرمایشات خودمان

در پس هر رفتاری نیازی نهفته است  ، نیازی از گذشته های دور یا نزدیک .

حتا مخالفت با این نظر ، خود یک نیاز برآورده نشده است !

👤 ویلیام شکسپیر-هملت

از لوح حافظه ام

همه ی خاطرات بی ارزش را،

همه ی مضامین کتاب ها را،

و هر تصویری که تفکّر و مشاهده بر آن نگاشته اند

خواهم زدود

و تنها کلمات تو

در کتاب مغزم زنده خواهد ماند.

 

👤نیچه

از کسانی که تنهایی تان را می گیرند

اما همراه تان نمی شوند دوری کنید.

👤ابوسعید ابوالخیر

‏گفتا که: دلت کجاست؟ گفتم: بر او

پرسید که: او کجاست؟ گفتم: در دل 

- تفسیر و نگاه

 

واقعيت، برداشت ما از واقعيت است!

👤خورخه لوییس بورخس

هومر در اوديسه مى گويد: «خدايان انسان ها را به تيره روزى

مى كشانند تا نسل هاى آينده چيزى براى سرودن داشته باشند.»

مالارمه همان را كه هومر گفته است با زيبايى كمترى تكرار مى كند:

«جهان براى اين پديد آمده است تا به كتابى زيبا منجر شود.»

انديشه همان است، اين انديشه كه ما براى هنر پديد آمده ايم،

براى خاطره شدن، براى شعر شدن.