- ...

 

چقدر محسوس ِ این کارتون ...

-Trust me , I'm lying

   

 

«رسانه‌هادرجایگاهی شیطانی قراردارند و نیاز مبرم به اخبار بدو ناگوار

دارند تا در روان شما رسوخ کرده و شما را به سوی انتخاب «هم‌رسان

کنید»، «شیر کنید» ،  در فضای مجازی هُل دهند. برای مثال ، در یک

تحقیق مشخص شدکه اگر به کسانی که تصاویر ویدیویی منفی نشان

دهند :جنگ،سقوط  هواپیما،مراسم اعدام و یا بلایای طبیعی،مغز آن‌ ها

هشیارترشده ، دقیق‌تر به یاد می‌آورند که چه دیده‌اند ، دقت بیشتری

کرده و ادراک مغزی بیشتری برای مصرف آن محصول رسانه‌ای به خرج

می‌دهند . این‌ها چیزهایی است که شما را سریع به این دستور

می‌رساند که  «هم‌رسان کنید» و تمامی ادارک شما در آن لحظه فقط

کارش این است که آن را دست به دست،شیرو هم‌رسان کند. برای به

راه‌ اندازی چنین مکانیسمی،باید محتوا منفی باشدولی نه خیلی منفی.

ناامیدی، یأس و امثال آن باعث می‌شود هیچ‌ کاری نکنیم.

احساس دلسوزی کردن و یا همدردی،مارا به این تحریک می‌کندکه

کاری انجام دهیم، برای مثال این که بلند شویم و پای کامپیوتر نشسته

و کاری کنیم (حتی اگر فقط هم‌رسانیباشد) ، ولیاحساس‌هایی چون

خشم،ترس و هراس، شعفو خنده چیزهایی هستند که ما را تحریک

می‌کنندکه آن را دست به دست ، هم‌رسان و شیر  کنیم. این‌ها به مغز

ما این حس را می‌دهند که دست‌کم کاری کرده‌ایم ، حتی اگر آن‌ کار،

مشارکت کردن در یک گفت‌ و گو ساختگی، مصنوعی و به غایت

بی‌معنی باشد. بازی‌ها واپ‌های آنلاین روی همین محور کار می‌کنند:

فقط مصرف کنید بدون این که احساس کنید مغبون شده‌اید،بدون

این که حسی از مورد سوءاستفاده قرارگرفتن به شما دست دهد و

هم این که حس کنید هیچ‌کس افسارشما رادر اختیار ندارد .

برای کسانی که از حقیقت مکانیسم ابزار تحریک کردن مخاطب در

فضای مجازی با خبر هستند ، رسانه یک صنعت فقط برای این منظور

که چطور بشود آن را بسته‌بندی و عرضه کرد.کمی قالب دقیق و زاویه

مناسب می‌خواهد و ناگهان میلیون‌ها نفریک تبلیغ یا یک پیام یا یک

عکسرابا خانواده و دوست و همکار وهمه کسانی که در تماس هستند،

دست به دست می‌کنند. تمامی کسانی که در صنعت بلاگ و انتشار و

هم‌ رسانی مجازی کار می‌کنند،بهدنبال این نوع بسته‌بندی و عرضه

هستند و تبعات آن،صحت یا سقم آن و یا بررسی آن ، در اولویت

یک میلیونیم هم قرار ندارند.اولویت اول سرعت و بعد تحریک برای

هم‌ رسان کردن است.»

 

 

.................................................................................................................


ترجمه ی بخشی از کتاب «به من اطمینان کنید،مندروغ می‌گویم:

اعتراف‌های یک سو‌ء استفاده‌گر از رسانه‌ها» 

 

- پس پرده گنجی نهان است...

کامنت های خصوصی دوستان ِ آشنا و نا آشنا همیشه بیشتر

از کامنت های علنی هستند! و روی بلاگفا سیاه که قابلیتی 

برای پاسخگویی خصوصی ندارد ... پاسخ دوستان آشنا را بالاخره

به طریقی می توانم بدهم اما آنانی که نمی شناسم و ردی از

خود به جا نمی گذارند را فقط می خوانم ... خواستم بگویم همه

را خوانده ام و اگر دوست داشتید راه تماسی برایم بگذارید.

- برای مهرداد عزیز

- بی وفایی

کیس ِبی وفایی (خیانت) از سخت ترین تروماهاست و در این

مملکت به خاطر نوع قوانین اش، کار را سخت تر هم کرده است.

تجربه ی شخصی من باعث شده که همیشه در این مواقع ترجیحم

بر کیس هایی باشه که سره بی وفا (خائن) مرد هست ،چرا که

در این جور موارد خشونت و رفتارهای خطرناک کمتر ایجاد می شه

اما وای به روزی که خائن ِ رابطه یک زن باشه ... گاهی پیش میاد

که یکی دوتا فحش وفضیحت ، چک و لگد هم نصیب ما می شه...

در کیس های مرد خائن، نهایت ِ ماجرا به جیغ و داد و نفرینختم

می شه و لااقل می دونیم که امنیت جانی ما به خطر نمی افته!

 

در این مملکت ِآشفته که از هر گوشه اش مصیبتی لبریز است 

بکار گیری ِ درس هایی که خوندیم یک چیزی شبیه محال شده...

مثلن تجربه ی فردی خودم از اندوه ،طبق همون درس هایی بودکه 

یادمون دادن و یادم هست ترتیبش این طوری اومد سراغم که اول

انکارکردم بعد خشمگین شدم ، به چانه زنی رسیدم و افسردگی به

سراغم اومد و تهش پذیرش اتفاق افتاد. اما در کیس های این روزها

انکار که هیچ ، یکهو خشم شروع می شه ... افسردگی و چانه زنی 

هم داریم اما پذیرش مرحله ای ست که دمارمان را در آورده است!

- متفاوت

بعضی انسان‌ها که در زندگی ملاقات می‌کنیم،

به سادگی قابل توصیف نیستند.

مهم نیست که خوب هستند یا بد،

مهم این است که احساس می‌کنیم باید کلمه‌ی جدیدی بسازیم

تا بتوانیم خوبی‌ها یا بدی‌های آنها را توصیف کنیم.

معمولن همین‌ها هستند که فهم و درک ما از دنیا را افزایش می‌دهند.