کیک مسجد هستند ایشون !

بارانی نوشت :

وقتی تهرون بارونی می شه از خود بی خودم می کنه ...
هوای این روزا لحظات دو نفره رو مهیا کرده ... نگذر از این موقعیت !
روزهای بارونی تون سرشار از لحظه های ناب ...
می گه: یه مشورتی داشتم
من: چی ؟!
دوستم: راستش می خوام یکی از دوستامو از توی فیس بوک حذف کنم.
من : خب به من چه ربطی داره؟!
دوستم: آخه از طریق تو آشنای من محسوب می شه!
من : وقتی با هم دوست شدین دیگه دوستین و واسطه بودن
من منتفیه . این چه حرف بچه گونه ایه که می زنی؟!
دوستم :راستش گفتم شاید به ایشون بر بخوره یا شاید هم به تو .
من : اولندش که من خیلی وقته توو فیس بوک نیستم بعدشم این که
دوستی نباید از روی رودرواسی و این چرندیات باشه ! دوست
داری باهاش دوست باش دوست نداری نباش . حالا چی شده مگه؟
نظر بد بهت داره؟ اذیتت کرده؟!
دوستم : نه بابا . یه جورایی خوشم نمیاد ازش . اون روزی جلوی
همکارم فیس بوکمو باز کردم تا هومم اومد دیدم یه ...س پشمالوی
قاب شده روی هومم هست! چشای من و همکارم گرد شد. فک
کردیم ویروسی چیزیه ... نگا کردم دیدم همین دوست مشترکمون
که مثلن اسم دکترم روشه، روی عکسه کامنت گذاشته و اومده
روی هوم من !
من : مگه چون دکتره ..یر نداره ؟! خب دلش خواسته لایک کنه
کامنت بزاره ...مشکل چیه؟!
دوستم : خب من همچین کسی رو بین دوستام نگه نمی دارم .
من : حذفش کن . اینم مشورت داره؟!
دوستم : آخه گفتم شاید تو ناراحت بشی.
من : نمی دونم والا چرا این طوری فک کردی ! یعنی همین قدر
روی شعور من حساب کرده بودی؟
دوستم: نه بخدا . در واقع خواستم بهت احترام گذاشته باشم.
من : مرسی عزیزم از احترامت . ولی بعضی احتراما واقعن
دست و پا گیر هستند و نیازی بهشون نیست .
مثلن یک عالمه از زانو دردهای ایرانی ها ماله همین احترام های
بی مورده ... به نظرم خوبه که اول احترام رو تعریف کنیم بعدش
به رعایت شون بپردازیم ....
نظر شما در مورد احترام چیه؟! چه احترام های دست و پاگیری
رومی شناسیدکه بی جا و بی مورد هستند؟!

شهزاده ی قشنگ
دوران بی خیالی
با اسب بالدارش
پر زد پرید و پران
سوی اتاق خالی!
مادر بزرگ و چایی
با چند سرخ ماهی
آقا بزرگ و دایی
با یک جفت قناری
گلدون شعمدانی
لاله های عباسی
کوزه های سفالی
پنجره ی اورسی
.
.
.
.
بیست و چند سال پیش نوشته بودمش .
خیلی طولانی تره ...
................................................................................
پی نوشت :
این پست و پست های آتی تا مدتی به صورت خودکار به روز می شوند.
...................................................................................................... پی نوشت : این شعر همه جا به نام سهراب سپهری مندرج است ولی این سهو است و در فهرست های مدون اشعار او یافت نمی شود. به نظر می رسد این شعر سیر تحولی سپری کرده. اول شاعری خلوت گرا آنرا سروده ولی صاحبدلانی دگر نیز آنرا پرورده اند گونه ای از این شعر را قبلا از آقای شهاب ارد قنبری خوانده بودیم ولی نسخه بالا که طولانی تر است، مربوط است به کیوان شاه بداغی. تنبلای عزیز! می تونید فایل صوتی این شعرو از این جا دریافت کنید. در ضمن باصدای خودمه ... گفته باشم ... نگید نگفتی! ................................................................................
پست های آتی تا مدتی به صورت خودکار به روز خواهند شد .
|
آش رشته ی خوشمزه ی مَشتی داشتیم که خانوم مهندس پز
بود و عالی ...
دوستان گلی بودند که صفای قدمشون کلی خوش به حال مون کرد ...
تولد یک ماه و یک ستاره رو داشتیم با کیک شکلاتی ...
خیلی چیزا بود ... دوستای تازه ... خنده و شوخی ... مهربونی ...
زنده باد اهالی قهوه خونه ی دوستان ...
جای خوبان همه خالی ...

.........................................................................................
پی نوشت :
اگر با عکس مخالف هستید لطفن اطلاع دهید .
چه خوب که همیشه تولدی برای تبریک در بساط دوستی
ما پیدا می شه !
این بار تولد دو دوست عزیزی ست که هر چند در قهوه خونه اثری
از شون نیست اما در دل ما تا دلت بخواد اثر شون پابر جاست...
رهای عزیزم !
ندا جانم!
تولدتون مبارک !



هفته ی دیگه تولد یک سالگی قهوه خونه ست . یک سال گذشت!
اولین پست ها نشون می ده که مشتری هایی بودند و حالا نیستند
دوستان دیگری که گاهی هستند و گاهی نه ...
و عزیزانی که مشتریان با وفای قهو خونه اند یعنی همون صاحبان اصلی ِ
این جا که چراغش رو به گرمای وجود و صفای حضورشون روشن نگه
داشته اند ... و این چراغ همان چراغ رابطه ست . رابطه ای که دل
خواسته و دل پسندیده ...
همه ی ما یک روزی هستیم و یک روزی دیگر نخواهیم بود . رسم زندگی
تا بوده همین بوده و خواهد بود . این که روزی نباشیم بالاخره فرا خواهد
رسید اما این که چطور در دل ها باقی بمونیم ... برای همه فرا نمی رسه!
تو که مهر رو انتخاب کردی
تو که دوستی رو پاس داشته ای
تو که اسیر نخوت و غرور های گاه و بی گاهت نشده ای
تو که بنیه ی روانی ات منش و بزرگواری ات را وسعت بخشیده
تو که خوبی ها رو با دوچشم باز نظاره گری و نیم نگاهت ،بی تفاوت
به هر چه نا خوشایند است ...
تو که کاشف دلخوشی هایی ....هر چند ریز و قاتل دلخوری هایی
.... هر چند درشت !
تو و فقط تو برازنده ی آنی که عشق را نثارت کرد و در آرزوی حضور و
وجود نا زنین ات لحظه شماری کرد . آغوش تو امن ترین جای دنیاست
و کلمات تو باران مهر و منزل آرامشی ست که ماوای هر دل عشق
چشیده ای ست ...
ای تو ...ای تو ...ای تو ...که تنها قبله ی گمگشته ی منی!
برای مثال ِ تو بودن ، مثال ِ تو را دیدن ... مثال ِ تو را بوییدن ...
سرگردان و حیران و بی قرارم ...
برای به "تو "رسیدن باید " تو" شد ... و مثل ِ " تو" شدن ...
آه که چه سخت و توان فرساست !
..................................................................
سرقهوه چی نوشت:
هر کسی یک " تو "یی را طالب ست ... " تو "یی که می خواهدش ...
"تو"ی ِ تو کدام است؟! کدام "تو" می تواند "من" ات را آرام کند!
تا این سن هنوز ندیده ام "من" ایی را که به " تو " اش رسیده باشد!
و این است روزگار ِ "من" هایی که دلتنگ اند ...
دوستان، کسانی هستند که دلتنگی را قابل تحمل می کنند ... اوقات را
خوشایند و چاشنی زندگی اند ...
دوست، همان طعم زندگی ست ...
تولد یک سالگی ِ محفل ِ دوستی مان مبارک !
.....................................................................................
روز میلاد علی و مینای عزیز مبارک !
