-برایم بیگانه بود ... برایش بیگانه بودم ...
توی این دنیای مجازی خانومی بود که خیلی اتفاقی دیدمش ...
از مدل موهاش خوشم اومده بود . چهره ش خندون و دوست
داشتنی بود .
گاهی صفحه شو باز می کردم نوشته هاشو می خوندم. او اصلن
منونمی شناخت ولی من هر چند ماه سراغی از صفحه ش
می گرفتم.از پارسال دیگه خبری ازش نداشتم. امروز دنبال مطلبی
بودم و خیلی اتفاقی به صفحه ی او رسیدم. یکهو به خودم گفتم
وای این خانومه ...خیلی وقته نخوندمش . در کمال ناباوری متوجه
شدم که ماه هاست فوت شده و با خوندنه کامنت های دوستانش
اشکم دراومد . بعد از این همه ماه هنوز دوستان و خونواده ش براش
کامنت می ذاشتن ودر مناسبت های مختلف ازش یاد می کردند ،
مثل عزیزی که در کشور دیگری باشه! با این که ارتباط خاصی با هم
نداشتیم کمی برایش سوگواری کردم و ناباورانه عکساشو مرور کردم .
عجیبه ولی احساس دلتنگی براش داشتم... با خودم گفتم چه خوبه
که این صفحه و عکسا رو داره ... لااقل جایی برای ابراز دلتنگی دوستان
هست که یادی ازش کنند و دلی سبک ...
حتا برای منی که برایش بیگانه بودم ...برایم بیگانه بود ...
............................................................................................................
با خودم فک کردم شاید بد نباشه منم گاه گاهی همچنان این جا بنویسم
آدمیزاده دیگه یه وقت نبودم شاید کسی دلش برام تنگ شد و دسترسی
به مزارم نداشت لااقل میاد این جا ابراز دلتنگی می کنه و خاطرات شو
با من مرور می کنه ... راستش حس خاصی به مرگ ندارم اما امروز که
حس کردم صفحه ی اون خانوم برای دوستان و فامیلش بدک هم نیست
گفتم منم به فکر دوستام باشم
تازه حسن فضای مجازی به اینه که از بلایای طبیعی درامانه!