عادت

آدم ها هرگز کسانی را که دوست دارند فراموش نمی کنند!

فقط عادت می کنند که دیگر کنارشان نباشند ...


 

 

..................................................................

ارنستوساباتو





شاعر می فرماید:


به قربانت مگر سیری پیازی؟

که توی بقچه و چادر نمازی؟

تو مر آت جمال ذوالجلالی

چرا مانند شلغم در جوالی؟

سر و ته بسته چون در کوچه آیی

نه خانمجان ، که بادمجان ِ مایی 

بدان خوبی در این چادر کریهی

به هر چیزی به جز انسان شبیهی

کجا فرمود پیغمبر به قرآن

که باید زن شود غول بیابان ؟

کدام است آن حدیث و آن خبر کو؟

که باید زن کند خود را چو لولو !


................................................................

ایرج میرزا


هر کی دلش می خواد اصلن برقه بزنه ... به من ربطی نداره

ولی نظر من به شاعر(روحش شاد) بسیار نزدیک است.همین

 ( سرقهوه چی)

تولد سوزان گلم مبارک ...

لبخند زیبایت طولانی ...

عسل ِ نگاهت،  شیرینی ِ زندگی...

و هر روز ، روز ِ تو باد ...

روز میلادت فرخنده ... سوزان ِ عزیزم !


   

      

 

 

 

 

 

...................................................................................................

با این که نمی دانم چیست اما:

برای سوزان نازنین مون آرزو می کنم :

رسیدن به  رهایی  آن چنان که خود طالب است...

آمین ...

Amor mio

از این آهنگ کلی خاطره دارم و دوست دارم تقدیمش کنم

به اولین عشق ِ همه ی دوستان ...


...................................................................

ترجمه :


 َNO volvereَ  

Amor mio

ای عشق من


Amor mio por favor tu no tevas

ای یار من به من لطف کن و من را ترک نکن


yo coentare a las horas 

من لحظه ها را خواهم شمرد


cxue la ya veo 

تا اینکه تو را ببینم


Amor mio

  ای عشق من


Amor mio por favor tu no tevas

ای یار من به من لطف کن و من را ترک نکن


yo coentare alas horas

من لحظه ها را خواهم شمرد


cxue layaveo 

تا اینکه تو را ببینم


voelve

برگرد


No volvere , no volvere 

زیرا من دیگر باز نخواهم گشت 


No gutere recordar

زیرا نمیخواهم دوباره چیزی را به یاد بیاورم


voelve

برگرد


No volvere , no volvere

 زیرا من دیگر باز نخواهم گشت


No volvere , no volvere 

زیرا من دیگر باز نخواهم گشت


No gutere recordar

زیرا نمیخواهم دوباره چیزی را به یاد بیاورم

تراشیدم ... پرستیدم ... شکستم !

 

       

 

فرا می فکنی خیال ِ خود را ...

تصوراتی را که در ذهن پرورانده ای ، نه یک روز و دو روز که سال ها...

می خواهی نزدیک اش کنی به آن چه ترسیم اش کرده ای ...

قرابت هایش را پر و بال می دهی ، کاستی هایش را کمرنگ...

می خواهی نزدیک و نزدیک ترش کنی به دلخواسته ات ...

و این گونه تو می سازی و می سازی ... 

فرافکنی می کنی و می کنی ...

موجودی را خلق می کنی ... پر می دهی اش به سوی احسنتِ خود...


منشا لطافت می شود و منبع الهام ...

شعر می گویی ... زخمه بر ساز می زنی ... 

همه چیز و همه کس ات می شود ...

می سازی و می پرستی ....

چه راز و نیاز ِ دلچسبی ست وقتی که معبود مخلوق توست

خلقی که همه بر مبنای دلخواه توست ...

و تو می پرستی و می پرستی و می پرستی ...

تا آن زمان که 

مخلوق ات به دل است ...

تا آن زمان که میل به این پرستش اغنا می شود ...

خدای ِ مخلوق ِ تو ، خدا می ماند اگر متناسب با تو 

نیازها و خواهش هایت گام به گام همراهی ات کند...

وگرنه جا می ماند و دل زده ات می کند و حیران می شوی

و فراموش می کنی همه ی آن چه را که فرافکنده ای ...

و این  عشق  است ...

عشق همه، ماییم و ماییم ... خودمان ...


.....................................................................

پی نوشت:

این تجربه ی شخصی من هست: 

یکی از راه های شناخت شخصیت افراد پاسخی ست

که به این سوال می دهند و رفتارهایی که در این رابطه

از خود نشان داده یا می دهند. و سوال این است:

عشق چیست ؟ تا به حال عاشق شدی؟ تجربه ی شخصی خود را

از عشق بگو...


نازی پیروز

یادم تو را فراموش...


فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن است ...

از همان آب هایی که می پرد توی گلو ...

خفه ات می کند ...

از همان هایی که باید ساعت ها سرفه کنی...

از همان هایی که بی اختیار اشک هایت را جاری می کنند ...

دیدی چه آسان است فراموش کردنت !

Please Understand Me

اگر آنچه را که میخواهی نمی خواهم،

لطفن نگو آن چه می خواهم اشتباه است.

اگر به چیزی غیر از باورهای تو باور دارم،

لطفن حداقل قبل از آنکه باورم را اصلاح کنی، اندکی تأمل کن…

اگر در شرایط مشابه با تو، کمتر از تو یا بیشتر از تو احساساتی

 می شوم، از من نخواه که احساسم هم سطح تو باشد.

اگر آن گونه که تو دوست داری عمل نمی کنم یا آن گونه که تو

 دوست نداری عمل می کنم، بگذار خودم باشم.

من حتا از تو نمی خواهم که مرا بفهمی،

اما می دانم که وقتی بپذیری که من یک نمونه تقلیدی

 از تو نیستم،خواسته یا ناخواسته من را خواهی فهمید…

من همسرت هستم، من پدرت هستم، من مادرت هستم،

 من فرزندت هستم، من دوستت هستم، من همکارت هستم…

 لطفن مرا بفهم…


.................................................................................

پی نوشت:

دیوید کرسی، کتاب Please Understand Me 

تولد دوستان گل مون


تولد صبای نازنین و امیر عزیز مبارک ....

 

       

 

     

 

   

 

      به گیرنده هاتون دست نزنید عکس خودش تاره...

 

   

 

در جمع زیبای دوستان قدیم و جدید ... خوش گذشت...

 

.........................................................................

-عکسای خوشگل تر هم برای دوستانی که شرکت

داشتند ارسال خواهد شد. لطفن دوستانی که

قرار بود ایمیل شون رو بفرستند.... زودتر .....


 - موسیقی روی وبلاگ با اکسپلورر شنیده می شود 

که نوای دف و نی است.


- در بین دوستان اگر کسی با بودن عکس بر روی وبلاگ

مخالف است لطفن اعلام نماید.

یا با کتاب خوب به بستر برو یا با کسی که از

 این کتاب ها خوانده است...


..............................................................

سر در ِ یک کتاب فروشی در هلند!

روز جهانی بوسه مبارک ...

    


روز شنبه (۱۵ تیر/ ۶ ژوئیه) روز جهانی بوسه است.
 بوسه‌، پدیده‌ای انسانی است که سال‌هاست 
دانشمندان در پی علت‌های رواج آن در فرهنگ‌های
 مختلف‌اند.

و در فرهنگ خودمان:


قند آميخته با گل نه علاج دل ما است  
 بوسه‌اي چند برآميز به دشنامي چند
حافظ

جان  من    بوسه   بده    عذر    ميار 
 ديدن   روي    تو    عيد    است  مرا
دكتر خانلري 

اشگش به گونه بود كه آورد سوي من  
بار  دگر  لبان خود از بهر بوسه پيش
نوراني وصال

دارد  لب  من   تشنگي  بوسة  بسيار 
چون  مزرعه خشك كه دارد غم باران
مهدي سهيلي 

شستم به اشك، پاي وي و چاره  ساختم
آن داغ را به بوسة لبهاي گرم خويش
اين گوهري كه در نظرت سنگ ساده است 
برپاي آن پري چو رهي بوسه داده است
رهي معيّري

سه بوسه كز دولبت كرده‌اي وظيفه من
اگر  ادا  نكني   قرض دار من باشي
حافظ 

بوسه‌اي زان دهن تنگ  بده  يا  بفروش    
كاين متاعي است كه بخشندوبها نيزكنند
سعدي

بوسه كي گردد از آن لبهاي جان پرور جدا؟
كي به افسون مي‌شود شيريني از شكر جدا؟
عبدالعال نجات 

چه آيتي تو مگر ساحري كه شاه و گدا 
هر آنكه  ديد  لبت  بوسه‌اي  گدائي  كرد
محسن ملك آرا 

شنيده‌ام كه به جان بسته يارقيمت بوس 
هزارجان به تنم نيست صدهزار افسوس 
فتحعلي شاه

هرچند  شكسته  پر  به  كنج   قفسم 

يك بوسه بود   از   لب   لعلت  هوسم

و آن بوسه چنان است كه لب بر لب تو

آن     قدر    بماند    كه  نماند   نفسم
فريدون مشيري 

توبه كردم كه نبوسم لب ساقي و كنون
مي‌گزم دست چرا گوش به نادان كردم
حافظ

يك   بار    بوسه‌اي    ز   لب  تو ربوده‌ام
يك ‌بار ديگر  آن  شكر ستانم آرزو است
عراقي

جان به بهاي بوسه ات دادم ولب گزيده‌ام 
 با تو در اين معاملت  هيچ  زيان نديده‌ام
نقي كمره‌اي

بعد از عمري زتويك بوسه طلب كردم ليك
 لب گزيدي  و  مرا  غرق  خجالت كردي
عندليب 

مبوس جز لب معشوق و جام مي‌حافظ 
كه دست زهد فروشان خطااست بوسيدن 
حافظ

گر  ميسّر  نشود   بوسه  زدن  پايش را 
هر كجا  پاي  نهد  بوسه  زنم جايش را 
كليچه پز 

خواستم  از لعل  او  دو  بوسه  و  گفتم  

 تربيتي  كن  به  آب   لطف   خسي  را

گفت يكي  بس  بود  كه  گر   دوستاني 

 فتنه    شود     آزموده‌ايم    بسي    را

 عمر  دوباره  است  بوسه   من  و هرگز 

 عمر     دوباره     نداده‌اند     كسي   را
فرخي سيستاني

آمدزدرم خنده به لب،بوسه طلب،مست
 در  دامن  پندار  من مي ‌زده   بنشست
لعبت والا 

ز غنچه دهنت بوسه‌اي به خواب گرفتم 
 نمردم  و  ز    گل    آرزو   گلاب   گرفتم
ز نيل بيك

گفتمش : بوسه  دهي؟     گفت: هنوز 
موسم    آن    نرسيده      است    مرا
دكترخانلري 

نيست چون دسترسي تارخ زيبات ببوسم 

 مي‌شوم در گذرت خاك كه تا پات ببوسم

بوسه خواهم ز تو امروز دهي وعده فردا  

كو من دل شده را عمر كه فردات ببوسم؟
فرصت شيرازي

تلاش  بوسه   نداريم  چون  هوس  ناكان  
 نگاه  ما  به  نگاهي  ز  دور خرسنداست
صائب تبریزی 

خرم آن روز كه مستم ز در حجره در آئي
 وزلبت بوسه شمارم به شماري كه توداني
خواجوي كرماني

آرزوي بوسه ازساقي نه حدچون من است
 مستم  و  با  ترس مي‌بوسم لب پيمانه را 
كليم كاشاني  

بوسه‌اي گر  نربوده است ز ياقوت  لبش 
  دهن  لاله   چرا  تا  به جگر سوخته است
صائب تبریزی

آنكه در آئينه دارد بوسه را  از  خود  دريغ  
 كي  به  عاشق  وا گذارد  اختيار بوسه را
صائب تبریزی 

همه اسباب جمال توبه جاي خويش است 
 بوسه دركنج لبت گوشه نشين مي‌بايست
صائب تبریزی

من  بسته‌ام   لب    طمع   امّا   نگار من 
دارد  دهان  بوسه  فريبي  كه  آه  از   او
صائب تبریزی

صد بوسه  از  لب تو لب  جام  مي‌گرفت
 يك بوسه قسمت لب اين بي نصيب نيست
صائب تبریزی

بزم شراب  بي‌مزة  بوسه  ناقص   است
 پيش‌ آي  و  عيش  ناقص  ما  را تمام  كن
صائب تبریزی

بوسيدن  لب  يار ،  اوّل  ز  دست  مگذار
كاخر  ملول گردي  از  دست  و لب گزيدن 
حافظ 

گفتي چوجان دهي به عوض بوسه مي‌دهم 
 اين خونبها است مزد وفارا چه مي‌مي‌كني؟
نديم گيلاني 

به   بوسه‌اي   ز   دهان   تو     آرزومنديم 
 فغان كه باهمه حسرت به هيچ خرسنديم
فروغي بسطامي

نه تنها بوسه از لعل لبت‌اي دلربا خواهم
كه ازجان بهربوسيدن ترا سرتا به پاخواهم
هادي رنجي 

هنوز  از لب من بوي بوسه‌هاي  تو خيزد
كنم  چو   از  بر  ميعاد گاه  رفته   گذاري
دكتر حميدي

آنكه  بوسيد  لب نوش  تو  شكر نچشيد
 و  آنكه  خسبيد در  آغوش  تو  بيدار نشد
فروغي بسطامي 

نه بوسه‌اي،نه شكر خنده‌اي نه دشنامي
بهيچ وجه ، مرا  روزي  از  دهان تو نيست
صائب تبریزی

يك بوسه  از رخت  ده و  يك بوسه از لبت
تا  هر   دو  را  چشيده  بگويم  كدام   به 
ميرفند رسكي

از  غنچه  لعلش   هوس   بوسه   نمودم
خنديد و به  من  گفت  زياد از دهن تست
ماهر

اي پيرهن آهسته بزن بوسه  بر  اعضاش
 كان  خرمن   گل    طاقت    آزار     ندارد
الفت 

گر  نرخ  بوسه  را  لب جانان به جان  كند
 حاشا  كه  مشتري  سر موئي  زيان كند
فروغي بسطامي

به  غير  از  بوسه كز تكرار ، رغبت را كند
افزون كدامين قندرا ديگرمكرّرمي‌توان خوردن 
صائب تبریزی 

اين لب  بوسه  فريبي  كه  ترا  داده خدا
 ترسم  آئينه   بديدن   ز   تو   قانع  نشود
صائب تبریزی 

از لب شكّرين او بوسه به جان خريده‌ام
 ز انكه  حلاوتي بود جنس گران  خريده را
فروغي بسطامي

شوم نسيم وشبي دربرت كشم چون گل
 به بوسمت  لبت آن گه  بگويمت كه: منم
مؤيد ثابتي

ترك جان مي‌بايدم گفتن كه اين شيرين لبان
 بوسه  مي‌بخشند امّا جان شيرين مي‌برند
فروغي بسطامي 

گه دهان تنگ مي‌بوسم به مستي گاه چشم
 پيش مستان هيچ فرق ازپسته وبادام نيست
صائب تبریزی 

دزدي بوسه عجب دزدي پر منفعتي است
 كه   اگر   باز  ستانند    دو  چندان  گردد 
صائب تبریزی 

هر      قدم        بنگرم        قفاي       ترا
 كه    ببوسم    نشان       پاي         ترا 
ابوالحسن ورزي

به جاي وعدة يك بوسه صدجان دادم وشادم
 نمي‌دانم گرم يك بوسه مي‌دادي چه مي‌دادم 
واله اصفهاني

بر سراپاي دل آويزت نمي‌پيچم چو  زلف
 قانعم زان هر دو لب يك بوسه بس باشدمرا
كليم كاشاني 

دوش در  خواب  لب نوش  ترا   بوسيدم
خواب  ما  به  بود  از  عالم   بيداري  ما 
فروغي بسطامي 

ببوس از سر آن سر و  سيمتن  تا  پاي
 به  پاي او چو رسي اين رويّه  از سرگير
رهي معيّري

از  بهر  بوسه‌اي  كه  لبت  بر  لبم دهد
 جان را  هزار  مرتبه برلب رسانده  است
يگانه 

آن قدر همرهي از طالع خود مي‌خواهم
كه  پر از  بوسه  كنم  چاه  ز نخدان  ترا 
صائب تبریزی 

از شوق دوصد بوسه زنم بردهن خويش 
 هر  گاه   كه  نام   تو   بر  آيد   به  زبانم 
جلال عضد

صدجان بهاي بوسه طلب مي‌كني زخلق 
 ديگر كسي مگر لب خندان نداشته است
صائب تبریزی 

روزگاري        دل      رميدة           من

از  دو   گلچهره  بوسه‌اي    مي‌خواست

آن    يكي    سركشيد    و   ناز   افزود 

 وين   يكي   بوسه   داد  و   بزم  آراست 
هوشنگ ابتهاج 

مردم   در   آرزوي   شبيخون    بوسه‌اي
 يا  رب   بخواب   مرگ   رود   پاسبان  تو 
صائب تبريزي

بوسه را در نامه مي‌پيچيد  براي  ديگران
آن  كه  مي‌دارد دريغ از عاشقان پيغام را 
صائب تبریزی 

ليكن  نداد  بر لب من بوسه  زانكه يافت
در  ديدگان خستة  من گور عشق خويش 
نوراني (وصال)

سر    منزل   مراد    بود   آستان عشق 
 محروم  آنكه  بوسه  بر  اين  آستان نداد 
عاشق اصفهاني

اگر   پياله    سرا پا   دهن    نمي‌گرديد 
كه  حرف  بوسه  ما را به آن دهن مي‌زد
صائب تبریزی 

نذر كردم گرزدست محنت هجران نميرم 
آستانت  را  ببوسم   آستينت  را  بگيرم
فروغي بسطامي

مي‌زنــــــم    در    رخ    درخشــــــــانت
 بــــوسه    بر    ســــايــه‌هاي    مژگانت
ابوالحسن ورزي

بر    لبت   چون     يكي   حباب    شوم
 بوسم  آن   را   ز  شوق  و   آب   شوم 
ابوالحسن ورزي

تا  بوسه‌اي   به من ز لب دلستان رسيد
جانم به لب رسيد ولب من به جان رسيد
صائب تبریزی 

طمع بوسه  از   آن  لعل  شكر  خا دارم
خير  از  خانه  در  بسته  تمنّا   دارم
صائب تبریزی 

تلخ  كامي  نبود  در  شكرستان   وصال
نامه آور نگه و بوسه پيام است اينجا
صائب تبریزی 

تلخي مي به گوارائي دشنام تو نيست 
 دزدي  بوسه  به شيريني  پيغام تو نيست
صائب تبریزی 

دل ز كافر نعمتي دارد  تلاش  وصل  يار
 ورنه چندين بوسه درپيغام او پيچيده است
صائب تبریزی 

وه كه مي‌سوزم وپوزش به لب ازرنج گناه
 بوسه‌ها  مي‌زنم  از دور به پيشاني تو 
فريدون توللي

جان من بستان وجاني ده مراازبوسه‌اي
 تا  دهم  باز  از براي  بوسه  ديگر  ترا
مختاري غزنوي 

به بوسه‌اي ز لبش دل نمي‌شود سيراب
چگونه  تشنه  تواند ز  گوهر آب گرفت
ظهير فاريابي

چنداست نرخ بوسه به شهرشما كه من
 عمري است كزدوديده گهر مي‌شمارمت
شهريار

طلب بوسه دلم گه ز رخش  گه  ز  لبش
هست اين خام طمع هرنفسي درهوسي 
زرگر اصفهاني

گرد  آن  خانه  بگردم  كه  بود  محفل  او
پاي آن ناقه ببوسم كه كشد محمل او 
رضايي كاشاني

گر زني تيغ زنم بوسه به دستت كه  بزن 
 نيست مردره عشق آن كه مزن مي‌گويد

شوريده شيرازي


....................................................................

ویژه نوشت:

تبریک ویژه به مینای بوسه های خاکستری و

سوزان ِ عاشق ِ بوسه ...

و هرکی نگاه زیبا به بوسه به عنوان یک رفتار زیبا دارد...

بوس برای همگی

عادت های بدی که باید آنها را ترک کرد


یک رفتارنامناسب که به جهت تکرار زیاد، متاسفانه به عادت و 

فرهنگ فردی ما تبدیل شده؛ خود درگیری مزمن است.

در این روزگار، همه حرف خوب می زنند اما آنچه برای دیگران توصیه،

 نصیحت و سخنرانی می کنند در عمل ناقص اجرا می شود. 

درست مثل روشنفکری ایرانی، که مثل بعضی چیزهای دیگر در

 مملکت ما، ناقص متولد شده است.

مرور رفتار ناخوشایندی که به جهت تکرار ،تبدیل به فرهنگ فردی 

ما شده است. اما با کنار گذاشتن آنها می توان دنیای جدیدی را

 برای خودو کائنات ساخت .


شماره ی یک

هیچ کس عقل کل نیست.

در این جهان و بین موجودات، از ما بهتر نیز وجود دارد!

 بعضی از ما تصور می کنیم  فقط ما  با نهایت درایت و تفکر

 به وجود آمده ایم. نشانه ی دانایی؛ اقرار به نادانی و ناتوانی در برابر

 دانش حقیقی کائنات است. 



                


      بعضی ها را مثل آواز دهل ، باید از دور شنید !

.


این یه چای معمولی نیس ! توش عشقه ... بفرمایید...

   

مردشناسی

بعضی مردها شبیه آبجو هستن. مستی شون معقول و متوسطه. بدیش اینه که باید حداقل نیم لیتر بری بالا تا اثر کنن. اینجور مردها قابل اعتماد، کم خطر، کم خاصیت هستن، فقط در دراز مدت باعث چاقی موضعی در نواحی باسن و شکم میشن. بیشتر زنهای چاقال و خونه دار از این نوع مردها دارن.

nesvann 1

بعضی مردها شبیه شرابن. مستی شون عمیق و طولانی و سنگین و غمگینه. رومانسشون از نوع شمع و خیره شدن طولانی در چشم و خوندن عزلهای عاشقانه س. عاشق هجران و بدحالی و اشک هستن. اینجورمردها فقط به درد رمان های عشقی میخورن اما اگه گذرتون به یکی شون افتاد شکلات یادتون نره وگرنه بدجوری سردی تون می کنه

nesvann 2

بعضی مردها شبیه تکیلا هستن. یه شات می زنی کله پا میشی. باید با نمک و لیمو بزنی تا مزه شون ادم رو نگزه. خاصیت خوبشون اینه که دو تا شات بری بالا دیگه یادت نمیاد باهاشون چی کار کردی، چی کار نکردی. خماری هم ندارن. فردا صبحش که مستی ت پرید حتی اسمشون رو هم یادت نمیاد اونها هم همینطور. اینها بهترین نوع مرد برای سکس هستن فقط باید یادت بمونه که هر شب نمی تونی تکیلا بخوری. one-night-stand only.

tequila

بعضی مردها شبیه ویسکی هستن. یه مزه ی گندی دارن که روی یخ و با کلی ترفند هم نمیشه قورتش داد. اینها از اون جور مردها هستن که بعضی زنها براشون می میرن، بعضی از زنها ازشون متنفرن، حد وسط ندارن. این جور مردها با کلاس و خاص هستن. قلق دارن، رمز و راز خاص خودشون رو دارن، اصالت دارن و اگه جنسشون اصل باشه و به دهن بزی شیرین بیان هرچی بیشتر نگهشون داری بهترخواهند شد.

whiskey-and-cigar

بعضی مردها شبیه ودکا هستن. با یخ، بدون یخ؛ با نوشابه، با اب پرتقال، با سودا، خلاصه همه جوره جواب میدن. همه چیزشون میزونه، مستی شون میزونه؛ بعد از مستی شون میزونه؛ بدیشون اینه که تقاضا براشون زیاده، اینه که چشمت رو که برگردونی می بینی بطری ت تو دست یکی دیگه س. با اینجور مردها باید یاد بگیری که اجازه بدی بقیه هم گاهی یه لبی تر کنن.

420038884_ba9fb84995

بعضی مردها شبیه شامپاین هستن، جون میدن برای جشن های بزرگ. جون میدن برای پز دادن و کلاس گذاشتن. اما سر و صدای ترکوندن در چوب پنبه شون از الکلشون بیشتره. این جور مردها کلا مثل گاز توی شراب فقط حباب تولید می کنن. اما وقتی جو گیر بشی به نظرت خیلی توپ میان چون به نظر همه خوب میان. بعد از تموم شدن مراسم رونمایی بقیه ش رو باید خالی کنی تو سینک.

champaign_open-1024x768

بعضی مردها شبیه ابسینت می مونن، گیرا و تلخن، مرموز و ناشناخته .مثل یه کشف می مونن. باید قند رو بزاری رو قاشق و آتش بزنی و قطره قطره مزه مزه شون کنی . آدم رو مالیخولیایی و مجنون می کنن. سکس شون خوبه، حسشون خوبه، همه چیزشون خوبه. اینجور مردها یه بار تو زندگی ادم اتقاق می افتن، برای خیلی ها هم هیچ وقت اتفاق نمی افتن.

absinthe_0

بعضی مردها شبیه بیلیز هستن. مزه ی خامه و شکلات میدن. لطیفن، شیرینن ولی به درد مست کردن نمی خورن. گاهی می چسبه یک ذره مزه مزه شون کنی و یادت بیفته که همچین واریاسیونی از مشروب هم موجوده. این مردها با اشک هاشون راحتن، ترس هاشون رو انکار نمی کنن. قلدر نیستن . تنها بدی این مردها اینه که با دیدن سوسک توی اطاق از شما زودتر جیغ می کشن.

bayleys-curve-studio-feel-desain

بعضی مردها شبیه عرق سگی هستن. بی کلاسن. توی جمع مایه ابروریزی ن. فقط تو خلوت با پیژامه راهراه و ویولون بیژن مرتضوی و چیپس و ماست حال میدن. غیرتی ان؛ زمختن؛ با مرامن. وقتی باهاشون عشق بازی می کنی محکم فشارت میدن و وسطش بهت میگن » میخوامت، سگ مصب» و آدم رو یه جوری حالی به حالی می کنن. دوست داشتن این مردها توی ذخیره ژنتیکی زن کد شده. این مردها اصولا راننده کامیون هستن؛ حتی اگه فوق دکترا داشته باشن

115

بعضی مردها مثل ماء الشعیر هستن. نمی گیرن لامصب ها. عین عن دماغ شل و وا رفته ن. به جای خون انگار اب توی رگشون جریان داره؛ ضعیف و وسواسی و بی خاصیتن. بودن باهاشون هیچ فرقی با تنهایی نداره . اینجور مردها بیشتر تولیدات داخلی هستن و در شکل خواستگار، پسر خوب، مرد خانواده در شکل ها و طرح های متنوع در بازار موجود هستن. این مردها تنها در صورت مصرف همزمان با عرق سگی؛ ودکا و برخی مشروبات الکلی گیرایی دارن.

images-3

بعضی مردها شبیه مشروب تقلبی هستن. نا مردها همه چی شون مزخرفه. قوطی شون، مزه شون، مستی شون. هم موقعی که داری میخوری حالت رو به هم می زنن هم بعدش مسمومت می کنن. خوبی این مردها اینه که به وفور و با قیمت بسیار ارزون در دسترس هستن. بدیشون اینه که بعد از مصرف یا کور میشی یا ممکنه برای همیشه مشروب خوردن رو ترک کنی.

89719116_640


.............................................................

پی نوشت:

سیب و سرگشتگی

هئی !

        


زمان آدم ها را دگرگون می کند اما تصویری را که از آن ها داریم

ثابت نگه می دارد. هیچ چیزی دردناک تر از این تضاد میان آدم ها

و ثبات خاطره نیست !


مارسل پروست 

         

دقت کردین ما چقدر دوست داریم بچه های موجودات دیگه

 رو با لذت بخوریم!!:


جوجه کباب - کباب بره - گوشت گوساله - بیبی کورن(بچه بلال) -

 چاغاله بادوم - جوانه گندم - ......