یک دقیقه بیشتر از شب های دیگه می تونیم مهربون تر یا بداخلاق تر باشیم!

از دوستان عزیز تقاضا می شه این چند روز آخر رو در دسترس باشین

داریم جوجه ها رو می شماریم

 

   

 

هندونه بده قاچ کنم

لپتو بده ماچ کنم 

غمتو بده چال کنم

بخند تا من حال کنم

 

یلدای همگی مبارک بچه ها  

    

 

پس از واقعه !

بعد از گرد همايي ِ روز سيزده آذر و بازتاب  دوستان در قالب

 هاي تشكر و گزارش و تعريف ، به نظرم خوب ست كه كمي 

به حاشيه بپردازيم .

البته حاشيه از اين نظر كه بعد از اتفاق مي خواهيم در موردش

صحبت كنيم ولي به نظرم اهميتي كمتر از موضوع اصلي ندارد .

چه چيز باعث مي شود كه ما مشتاق به ديدار يكديگر باشيم؟

چه علتي اين تمايل ِ ما را توضيح مي دهد يا شايد توجيه مي كند؟

چرا چنين علاقه اي در ما ايجاد شد كه دريك گروه شركت كنيم؟

انگيزه ي ما از شركت در اين جمع چه بود؟

.

.

مسلمن با توجه به تفاوت هاي فردي ِ موجود در هريك از ما

 پاسخ هرشخص به سوالات بالا با توجه به همان تفاوت ها

 خواهد بود . يعني بسته به نوع شخصيت ِ فرد ، اهداف و 

دلايل هم متفاوت هست اما اين  كه چنين تفاوت هايي موجود 

هستند مهم نيست ، مهم اين است كه دلايلي وجود دارد كه 

منجر به حضور فرد در كنار افراد ديگر مي شود . 

همان طور كه مي دانيد ما چهل و يك نفر بوديم . يعني

چهل و يك سليقه .... چهل و يك عقيده و ايده ... چهل و يك

 شخصيت!از لحاظ طيف باور و اعتقاد ، خداي دين ، خداي 

غير از اديان، نمي دانم گراو بي خدايي را در ميان مان داشتيم.

 از نظر ِ شخصيت هم تنوع شخصيتي كه همواره موجود است....

 فرهنگ و موارد ديگري هم براي بيان تفاوت ميان اين چهل و يك

 نفر وجود داشت. اما آيا هيچ كدام از  دلايل ِ حضور ِ ما  ارتباطي

 با آن چه گفته شد ، داشته است؟! آيا پيش از حاضر شدن 

در اين جمع به باور ، فرهنگ ، سليقه و مواردي از اين دست

 انديشيده بوديم؟! 

مسلمن طرح اين موضوع هدفي را به دنبال دارد و از شما

 دوستان تقاضا ي بازتاب و ارائه ي برداشت هاي خود ، از آن

 چه مي خوانيد را دارم .شايد در اين متن كمي كلي گويي

 شده باشد و براي شفاف سازي به طور مثال به مواردي

 اشاره مي كنم . شما نيزاگر موضوعي در ذهن داريد به اين

 مثال ها اضافه كنيد .

مثال ها:

-علت شركت در گروه مي تونه احساس تنهايي و 

نياز به حضور در جمع باشه.

- گروهي كه در اون راحت باشم سراغ ندارم.

- گذراندن اوقاتي با دوستان به بهانه ي شادي

 و خنده و سرگرمي.

- آشنايي با دوستاني متفاوت با خود .

- محفل دوستانه دردسر هاي كمتري دارد.

- پيدا كردن دوست هاي خوب .

- پاسخ به بعد اجتماعي ِ فرد .

- دوست دارم در جمعي بي حضور همسر يا فرزند

 يا هردو باشم.

- شركت در چنين محافلي باعث مي شود  احساس

 استقلال فردي تقويت شود .

- اين كه برخي افراد متاهل به صورتي مجردي در اين

 مجالس شركت مي كنند ناشي از چيست؟

و

و

و

ممنون


سرقهوه چي : نازخاتون


.........................................................................

قهوه خونه نوشت:


-آيا در ميان جمع كسي احساس ناراحتي از اين جمع

 را با خود به خارج از جمع برده است . مثلن رفتار كسي

 او را آزار داده است؟

- آيا حس ناخوشايندي رو از شركت در اين جمع تجربه 

كرديد؟

- آيا پيشنهادي در رابطه با موضوع به خصوصي كه 

به جمع مربوط مي شود داريد؟

- و در نهايت اين كه :

 هر چه مي خواهد دل ِ تنگت بگو....


چه خوب است كه با نام خود نظر دهيد ولي

 اگر معذوريت داريدمي توانيد بي نام بنويسيد و اگر

 احساس مي كنيد مورد يا مواردي بايد عنوان شود لطفن

  بي دريغ مطرح نماييد.




دست يكديگر را بفشاريم به مهر ...

دل من دیر زمانی ست که می پندارد:

« دوستی » نیز گلی ست 

مثل نیلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظریفی دارد

بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد

جان این ساقه نازک را 

-دانسته-

بیازارد!

در زمینی که ضمیر من و توست

از نخستین دیدار،

هر سخن ، هر رفتار،

دانه هایی ست که می افشانیم

برگ و باری ست که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش « مهر » است .

گر بدان گونه که بایست به بار آید 

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف 

که تمنای وجودت همه او باشد و بس

بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز 

عطر جان پرور عشق 

گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز 

دانه ها را باید از نو کاشت

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جا

خرج می باید کرد

رنج می باید برد

دوست می باید داشت

با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را 

بفشاریم به مهر 

جام دل هامان را 

مالامال از یاری ، غمخواری 

بسپاریم به هم

بسراییم به آواز بلند 

- شادی روح تو !

ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست 

تازه ، عطر افشان 

گلباران باد



شبي بود به ياد ماندني و خاطره اي ست بس گوارا كه اثباتي

 بود برنحث نبودن ِ سيزده و مطمئن شديم كه سيزده نه تنها

نحث نيست كه مي تواند پر يمن و بركت باشد اگر ما بخواهيم!

 خواستيم و توانستيم و شد.... سيزده آذر ماه نود و يك بر

خاطرمان ثبت شد ...باشد كه  براي چنين ثبت هايي با كمبود

جامواجه شود !


عزيزان دلم !

تك تك نفس هاي شما گرماي دلم بود و اميدوارم دل هاي

مان با نفس يكديگر گرم و گرم تر شود ....

خاطره ي عزيزم ، علي جانم ، محمد نازنين ، ابريشم دوست

 داشتني كيوانه ي گلم ، رايحه دختركم، جاويدجان ، شهرام ِ

عزيز،سوزان من ، مريم گلي ،پروانه ي خوبم ،سياووش عزيزم،

ليلاي شيرينم...جاي تان سبز بود ...

    

و شما كه جان ِ من هستيد :

شعله ، ري ري ، حميد م ، امير، سعيد، مجيد، مهدي

 (باباي علي)، گلبرگ، زيبا، صبا ، ياس، مينا، ندا ، احمد ، مريم

 ، مرواريد، عسل، سعيد (منم)، رها رضا (ترلان) ،سعيد

(گودول) ، گزينگ ، آرمان ، مديا ، فرهاد (كاپيتان پير) نوشين ،

 مهدي ، مسعود (رقصنده با گرگ) ،  مهرداد ، نيوشا، ياسمن

ژاله ، صوفي ، نسرين،آفاق ، سهيلا ، آقاي دكتر

 (اسم شون يادم نمياد) ، مريم (م) ، نويد ، بهناز

روي ما هتون رو مي بوسم...


...................................................................................

پي نوشت:

شعر: فريدون مشيري

اگر اسم كسي از قلم افتاده بگذاريد به حساب سن و

سال ...شرمنده...باشد كه چنين روزهاي مباركي در تداوم

 باشد ...

مينا گلي جانم ! انقدر با اون شال ِ هنرمندانه ذوق مرگم

 كه يك لحظهاز خودم جداش نكردم ... مرررررسي 

رهاي خودم ! من و اون گاو با هم حالي داريم كه مپرس ...

 ممنووووون

يك تشكر ويژه هم براي تو حميد دارم ... بابت همه ي

 زحماتي كه متقبل شدي ... در ضمن از همين جا گواهينامه ي

پايه ي يك در شستن ظروف به خصوص ديگ و قابلمه

تقديم ات مي شود ...

مخاطب خاص : اين هم رد و نشونه ! 

 يك ضرب المثل هست كه مي گه كار را كه كرد؟ آن كه تمام كرد...

از همزنان گرامي كه زحمت ِ هم زدن آش را برعهده داشتند هم

يك تشكر دارم : ريحانه ، سعيد ، مهدي ، ياسمن ، حميد  و نيز

ناگفته نماند كه شعله اشك فراواني براي پوست كندن ِ پياز خرج 

كرد كه هر قطره ش مهري بود بر بساط دوستي مان ...


آشانه !

اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد...   


    

دوستان گلم !

بعد از هماهنگي هاي لازم قرار ِ آش براي روز دوشنبه بعد از

 ظهر تعيين شد.

مكان در يك فضاي باز خواهد بود و نوع آش نيز رشته ست.

عزيزاني كه تمايل به شركت در اين ديدار ِ دوستانه رو دارند با 

من تماس بگيريد.

لطفن تا روزشنبه تعداد دوستان ِ شركت كننده رو مشخص

 نماييد.خوش اومديد و اميدوارم خاطره ي خوش و به ياد ماندني

 رو در كنار هم به يادگار بذاريم .


سر قهوه چي : نازخاتون

............................................................................

پي نوشت:

دوشنبه :13 آذر

دوستاني كه از من در مورد ديدن ِ شعله پرسيده بوديد

 مي تونيد شعله رو در روز دوشنبه ملاقات كنيد.

 

این ها نقاط ضعف من هستند:

 

  

 

شما چی؟!

می دونید نقاط ضعف تون کجاست؟!

Positive reinforcement

به نظرم قيمه و قورمه سبزي در اين روزها ... در واقع نقش ِ

همان تقويت كننده ها رو دارنددر تشويق مثبت ! يك جور

شرطي سازي براي ادامه و تداوم ِ يك عمل ... 

     


      خيلي حرفا داره اين عكس ...


اين هم بعضي يخچال هاي اين روزا ...

قبول باشه ...

       



يك پيشنهاد

از فردا  تعطيلاته چند روزه آغاز مي شه ....

پيشنهاد مي دم كه در اين چند روز دنياي مجازي رو ببوسيد و

بذاريدكنار !اگر مسافر هستين كه بهتون خوش بگذره و اگرنه از

 طبيعت ِ اين فصل لذت ببريد...

تهرون حسابي داره خلوت مي شه و مي تونيد از محيط شهر

 بيشتر استفاده كنيد.كوه رفتن رو حتمن در برنامه ي اين روزها

بگنجونيد..همين امشب چندتا برنامه براي خودتون درنظربگيريد 

 حيفه اين روزها رو بي هدف از دست بديم ...

هر جا هستيد خوش و خرم و سلامت باشيد و از لحظه هاتون

 لذت ببريد.