دوست داشتن همیشه زیباست

   

      حس قشنگیه 

     یکی نگرانت باشه


     یکی بترسه از این که یه روز از دستت بده

     سعی کنه ناراحتت نکنه


     حس قشنگیه ...

     وقتی ازش جدا می شی اس ام اس بده:

    عزیز دلم رسید؟!


    قشنگه یهو بغلت کنه

   یهو توی جمع دم گوش ت بگه دوستت دارم

   بگه حواسم بهت هست


   حس قشنگیه ازت حمایت کنه

   وقتی حق با تو نیست

   آره...


  دوست داشتن همیشه زیباست ...


optical illusion


    


       



            http://www.illusions.org/

یک ضرب المثل سرخپوستی

                 

قضاوت فرد دیگر در مورد شما،

اطلاعات کمی را در مورد شما آشکار می کند،

اما اطلاعات زیادی را در مورد وی، به شما گوشزد می کند.



فکر کردن شغل نیست مقدمه ی عمل است !

  

 

به نظرم این کارتون رینولدز همیشه تازه ست .

مجسمه ی معروف رودن با نام متفکر که بیش از یک قرن پیش

ساخته شده به عنوان نماد تفکر و فلسفه در خیلی جاها ازش

استفاده کرده اند ... در حالی که متفکر در حال اندیشیدن هست

اهل عمل راهشو انتخاب کرده و رفته ....!

لذت انتخاب ....

حدود دو دهه پیش، آزمایشی انجام شد که حوزه ی جدیدی را

 در علوم رفتاری ایجاد کرد. کسانی که برای اهدای خون به

 مراکز پزشکی مراجعه می کردند، به دو گروه تقسیم شدند.

 در یک گروه به طور تصادفی (بر اساس انتخاب مراجعه کننده)

 از دست چپ یا راست خون گرفته می شد. و سپس از آنها

 خواسته می شد میزان دردی را که تحمل کردند

 (بر اساس معیاری بین صفر تا صد) اعلام کنند.

در گروه دوم، به اجبار به مراجعه کننده گفته می شد که خون 

باید از دست چپ (یا راست) گرفته شود. از اعضای این گروه

 نیز خواسته می شد میزان دردی که تحمل کرده اند را اعلام کنند.

در مورد نتیجه چه حدسی میزنید؟

گروهی که به اراده خود دست چپ یا راست را برای خون

 گرفتن انتخاب می کردند، بسیار کمتر از گروه دیگر، درد کشیده

 بودند! انسانها زمانی که احساس می کنند قدرت انتخاب دارند،

 از گزینه ای که انتخاب می کنند، لذت بیشتری می برند و 

اگر هر دو گزینه نیز دردناک باشد، درد کمتری تحمل می کنند.

این پدیده ای است که به آن لذت انتخاب یا Pleasure of Choice

 گفته می شود. اگر در مذاکره بهترین گزینه ها را برای طرف

 مقابل در اختیار داریم، هنوز هم بهتر است به او حق انتخاب 

بدهیم. لذت انتخاب را از انسانها دریغ نکنیم...


تعریف جدید از عشق

بخش اول – باربارا فردریکسون نویسنده کتاب « راهنمای عشق»، عنوان می کند که از نظر علمی می توان ثابت کرد برداشتی که از عشق در دنیای معاصر وجود دارد درست نیست. از نظر محقق « عواطف مثبت» در دانشگاه کارولاینا، عشق، دلبستن به یک معشوق ابدی و ازلی نیست. از نظر او عشق جرقه های کوچک و لطیف عاطفی بین همه انسانها است. 

ID-100134026

از نظر خانم فردریکسون عشقی که تاکنون در اذهان و عواطف بشر نقش بسته است باعث سرخوردگی و تنهایی بیشتر بشر شده است. او عشق را محدود به یک نیاز و میل عاطفی شورانگیز به فرد مشخصی نمی سازد. عشق قرار نیست دائمی و برای همیشه در یک زندگی زناشویی گنجیده شود. از نظر او عشق حتی پیوند گسست ناپذیر فامیلی هم نیست.

تعریفی که او از عشق ارائه می دهد فقط در محدوده یک تماس روحی مثبت مفهوم پیدا می کند. عشق از دید او موج قوی احساسات دوست داشتنی است که می تواند در طول روز در برخورد با هر انسانی جلوه گر شود. بنا بر این شما می توانید این لحظات خاص و عزیز را با شریک زندگی تان یا فرزندان و دوستان تان تجربه کنید. بر اساس تعریف روانشناس امریکایی،  شما می توانید حتی برای لحظاتی کوتاه عاشق یک رهگذر، فروشنده مغازه، راننده اتوبوس، همکار و حتی یک غریبه باشید.

خانم فردریکسون ترانه معروف لوئی ارمسترانگ It’s a Wonderful World را به خاطرمان می آورد که می خواند:« می بینم که دوستان دست همدیگر را می فشارند و احوال همدیگر را می پرسند/ آنها در حقیقت  به هم می گویند دوستت دارم.»

نظرات غیرمعمول محقق امریکایی می تواند از یک نقطه نظر جالب باشد و آن اینکه چرا با وجود تعریف ناب و خاصی که در تمام فرهنگها از عشق وجود دارد، تنهایی با هیبت هر چه عظیم تر سایه خود را بر روی جوامع معاصر انداخته است؟

او برای ارائه تعریف جدید خودش از عشق با دقت بیشتری به روند کمرنگ شدن روابط بین آدمها و تلاش نافرجام برای یافتن یک عشق ثابت می پردازد و بویژه بر روی تنهایی و افسردگی بیش از پیش بشر اشاره می کند.

 در سنجشی که توسط General Social Survey polled گرفته شده است هر امریکایی در سال ۱۹۸۵ سه دوست قابل اعتماد و اتکا داشته است ولی در آماری که تقریبا ۲۰ سال بعد  گردآوری شده، میانگین تعداد دوستان صمیمی به صفر رسیده است. 

به گفته متخصص « تنهایی» در دانشگاه شیکاگو John Cacioppo 20 درصد امریکایی ها ( حدود ۶۰ میلیون نفر) در حال حاضر تنها زندگی می کنند. این آمار در بین افراد مسن بیش از ۳۵ درصد جمعیت شان را در بر می گیرد. همزمان با آن، درصد افسردگی نیز به نقل از کتابی که مارتین اسلیمن نوشته است نسبت به نیم قرن اخیر ۱۰ برابر شده است. آمار مرکز پیشگیری بیماری ها در امریکا  نشان دهنده این واقعیت است که ۱۰ درصد کل جمعیت امریکا از افسردگی رنج می برند.

در سطح بین المللی نیز ماجرای تنهایی و افسردگی تفاوت چندانی ندارد. در نظر سنجی آمار جهانی، در روز والنتاین سال گذشته، نیمی از زوج ها ابراز کرده اند که دلیل خرسندی شان، شریک زندگی شان است و در یک آمار محدودتر، عنوان شده است که نیمی از افراد مجرد اقرار کردند که زندگی شادتری نصیب شان می شد اگر عشق، به زندگی شان راه می یافت.ID-100128319

از دید خانم فردریکسون، آمار افزایش تنهایی و افسردگی حکایت از سقوط یک تعریف جهانی از عشق دارد، عشقی که آرزو و ایده ال هایش بر بنای غلط گذاشته شده بود. به نظر او تاکید بیش از حد بر روی عشق رمانتیک و غبرواقعی که فقط قرار است با یک نفر دیگر سهیم شویم باعث شده است که بشر روی زمین نتواند از عشق به مفهوم کلی که همیشه خالق شادی و تندرستی بوده است بهره ببرد و روز به روز منزوی تر و عشق مورد نظرش دست نیافتنی تر گردد.

محقق امریکایی تصریح می کند که « رابطه عاشقانه و تبادلِ عواطفِ عاشقانه ایی که امیدوارم در مردم ایجاد کنم بر این واقعیت استوار است که همه آدم های طلاق گرفته، بیوه شده و تنها، لازم نیست به یک عشق کامل و رمانتیک دسترسی داشته باشند تا شاد و سلامتباشند. من امیدوارم این احساس را منتقل کنم  که به جای یک عشق کلیشه ایی، افراد می توانند لحظات صمیمی عاشقانه زیادی را تجربه کنند که زندگی شان را سرشار از طراوت و فرخندگی بکند.

خانم باربارا فردریکسون برای اثبات تعریف خودش از عشق و رو در رو قرار دادن آن با تعریف کلی و غلطی که از عشق در فرهنگ عمومی بشر وجود دارد، تلاش می کند تا پدیده عشق را از نظر فیزیکی و حتی شیمیایی تشریح کند.

 


چقدر...

برای من 

دوست داشتن 

آخرین دلیل دانایی است

اما هوا همیشه آفتابی نیست

عشق همیشه علامت رستگاری نیست

و من گاهی اوقات مجبورم

به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم

چقدر خیالش آسوده است 

چقدر تحمل سکوتش طولانی ست

چقدر ... 

علی صالحی

we need a leader

   

 

 

 

   

کافه اندیشه - فیلسوف دوست داشتنی




 

می گویند بعد از برترانت راسل، معروفترین و بحث انگیزترین 

فیلسوف دنیای غرب Daniel Dennett است. دیدگاه های فلسفی 

و علمی او در تضاد با فلسفه مرسوم قرار دارد. به عنوان یک 

آتئیست با تمام وجود پایه و اساس نگاهش از تئوری تکامل داروین

 ناشی شده است. او رسمن فرقی بین انسان و روبات قائل نیست.

به نظر رئیس دانشکده تحقیات ذهنی، استاد قدیمی ترین

 دانشگاه تحقیقاتی امریکا در بوستون و نویسنده چندین کتاب 

مطرح فلسفی و علمی، پدیده ای به نام

 « خودآگاهی/ من/ شعور فردی» را فقط می توان از دریچه

 یک پروسه محض فیزیکی توضیح داد.

او معتقد است منشا درک «خود» را باید ناشی آن تبادل اطلاعات

 در عصب هایی دانست که با سرعتی بی نظیر در حال نگه داری 

وضعیتی هستند که یک ساختمان پیچیده ملکولی لازم دارد.

اصرار علمی و فلسفی Daniel Dennett در این خلاصه می شود

 که جایگاه خاص و ماوراءالطبیعه به فعل و انفعالات ذهن، 

روح، وجدان و شعور بشر داده نشود. در همین رابطه است 

که نه تنها از او به عنوان یک روبات جاندار یاد می کنند بلکه

 خودش را در حد « یک آنزیم می بیند که ظرفِ شیر انگیزه های 

بشر را حسابی به هم زده است.»

از دید او، اندیشه بشر « ترکیبی از روند تبادل اطلاعات شبه 

کامپیوتر است و به جای آنکه همه اتفاقات در صفحه

 سیلیکون و مدارهای الکتریکی یک سخت افزار اتفاق بیفتد

 در بستر یک مجموعه کربنی در درون مغز موجود زنده شکل می گیرد»

در همین رابطه او باور دارد که « خود» یک تخیل دلپذیر است

 که عصب های مغز ایجاد کرده اند تا رفت و آمد و بده بستانِ 

امواجِ یاخته های عصبی را در یک مرکزیت ثابت در هم بیامیزند»

Daniel Dennett در جواب کسانی که اتهام روبات بودن را 

توهینی به شعور بشری می دانند می گوید: « من یک روبات

 هستم. شما هم روبات هستید و این واقعیت ذره ایی از 

خارق العاده بودن، احترام و حتی دوست داشتنی بودن

 انسان نمی کاهد. من نمی دانم چرا ارج گذاشتن بر انسانیت

 باید مترادف باشد با غیر قابل فهم و اسرارآمیز بودن بشر؟»

.......................................................................................

پی نوشت:

دن دنت به نظرم خیلی شیرین و دوست داشتنی حرف

می زنه و پیشنهاد می دم فیلم های سخنرانیش رو

ببینید . در یکی از ویدئوهای با نمکش با شوخ طبعی از

دید داروین توضیح می ده که چرا بشر عاشق شیرینی

قیافه ی بامزه ی کودکان و مجذوب بدن زیبا و سکثی می گردد. 

فیلم رو می تونید از این جا با زیر نویس ببینید .

کصافط کجایی؟ یعنی دلم برات تنگ شده نیستی !

خیلی از ماها وقتی می خواهیم از کسی تعریف کنیم:
 
عجب نقاشیه نکبت…
 
چه دست فرمونی داره توله سگ…
 
چقدر خوب میخونه بد مصب…
 
چه گیتاری میزنه ناکس…
 
استاده کامپیوتره لامصب…
 
موی کوتاه به طرف میاد :چه عوضی شدی…
 
عجب گلی زد بی وجدان…
 
بی شرف خیلی کارش درسته…
 
دوستت دارم وحشتناک…!

 
اما وقتی میخوایم فحش بدیم:
 
برو شازده…
 
چی میگی مهندس…
 
آخه آدم حسابی…
 
دکتر برو دکتر…
 
چطوری آی کیو؟
 
به به! استاد معظم!
 
کجایی با مرام؟
 
باز گلواژه صادر فرمودی؟

به نظر شما این به روحیه ی طناز ایرانی بر می گرده و یا علت دیگه ای

پشت این وارونه صحبت کردن وجود داره؟ نظرتون چیه؟

تقدیم به هر کی مامانه :


   


      عكس متحرك از گل  و دسته گلهای زیبا-www.jazzaab.ir



با آرزوی فرا رسیدنه روز واقعی زن

تقدیم به همه ی نامردان عزیز !

    

      

به امید پرورش و آموزشی کار بردی و سازنده

و تجلیل واقعی از مقام آموزگار

تقدیم به معلم های عزیز



      

 


و با آرزوی افزایش ساعات کار مفید ...قوانین مفیدتربرای کارگران

و بی کار نبودن ِ هیچ کارگری ... تقدیم به همه ی کارگران


                      

استرس رو ول کن !

حرف بزنید

یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و 

جفتکهایی که از "الاغ زندگی" خورده‌اید را با او تقسیم کنید…

 بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن

 معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم 

سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که

 شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش..

دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید

گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید…

اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در

 حق خودتان کرده‌اید، نشوید.

همه همینطور بوده‌اند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی،

 هیچ فایده‌ای جز چرکی شدن آنها ندارد.

آینده را هم که رسما باید به هیچ وجه به حساب نیاورید.

ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..

فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است…

سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید:

حالامی‌گویم استراحت، یکهو فکرتان نرود به سمت یک ماه

 عشق و حال وسط سواحل هاوایی…! وسط همه گرفتاریها

 واسترسها و بدبختی‌هاتون...!!! 

آدم میتواند خیلی شیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد…

کمی تنهایی، کمی بچگی کردن، یا هر چیز نامتعارفی که

 شاید دوست داشته باشید…. که کمی از دنیای واقعی دورتان

 کند و خستگی را بگیرد…

مثل نهنگ‌ها که هر از چندگاهی به بالای آب می‌آیند و نفسی 

تازه می‌کنند و دوباره به زیر آب برمی‌گردند…

چهارم اینکه تن‌‌تان را بجنبانید

ورزش قاتل استرس است...

لزومی هم ندارد که وقتی می‌گوییم ورزش، خودتان را موظف 

کنید روزی هزار بار وزنه یک تنی بزنید و بازو دربیاورید…

همچین که یک جفتک چارکش منظم وخفیف در روز داشته 

باشید، کلی موثر است…

از من به شما نصیحت…

پنجم اینکه واقع‌بین باشید:

ما ملت شریف، بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است

 که کنترلی روی آنها نداریم…

 ششم اینکه زندگی‌تان، میدان و مسابقه اسب‌دوانی نیست  

خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… مقایسه کردن

 و"رقابت‌پیشگی"، استرس‌زا است…

اینکه جاسم فوق‌لیسانس دارد و من ندارم و قاسم

 لامبورگینی دارد و من ندارم و عبود فلان دارد و من ندارم، 

شما را دقیقا می‌کند همان اسب مسابقه که همه عمرش

 را بابت هویج ِ سر چوب، دویده وبه هیچ کجا هم نرسیده…

زندگی مسخره‌تر از چیزی است که شما فکرش رامی‌کنید…

هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند…

خودتان باشید…

هفتم اینکه از مواجهه با عوامل "ترس‌زا" هراس نداشته باشید:

 

مثال ساده آن، دندان‌پزشک است…

وقتی دندان خراب دارید، یک کله پیش دکتر بروید و درستش

 کنید… نه اینکه مثل بز بترسید و یک عمر را از ترس 

دندان‌پزشک، بادرد آن بسازید و همه لقمه‌هایتان را با

 یکطرفتان بجوید… نیم ساعت جنگیدن با درد، بهتر از یک 

عمر زندگی با ترس   درد است…

ترس، استرس می زاید

هشتم اینکه خوب بخورید و بخوابید

آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمی‌کند…

مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد…

آدم وقتی گرسنه و خسته است، یک وزنه یک کیلویی را هم 

نمی‌تواند بلند کند، چه برسد به یک فکر چند کیلویی…!!

نهم اینکه بخندید:

همه مشکل دارند…

من دارم، شما هم دارید… همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم

 و این موضوع تابع محل جغرافیایی آدمها هم نیست…


.................................................................

با تشکر از احمد کریمی عزیز

Gullible


   

پنجشنبه با کافه اندیشه

 




1- هرگز خود را در موقعیتی قرار ندهید که فرصت فکر کردن

 پیدا کنید. هر وقت احساس کردید ممکن است فکر کنید 

به تلویزیون پناه ببرید.


2-هیچ کتابی نخوانید.
( مجلات سرگرمی و فکاهی مجاز است)

3-هرگز به جز فیلمهای سرگرم کننده که نیازی به تعمق

 ندارد فیلم دیگری نبینید.


4-مطمئن باشید همواره حساسیتی به اتفاقات و اطراف

 خود ندارید.


5-یکی یا دو اصل در زندگی برای خود تعریف کنید و هرگز آنرا

تغییر ندهید.(اصل مهم ایمان خدشه ناپذیر)

6-همیشه رگ گردنتان را آماده باد کردن برای کسانی 

که در مورد بدیهیات سوال می‌کنند نگه دارید.


7-هر حرفی که از دهانتان درآمد حقیقت مطلق فرض 

کنید و از آن دفاع کنید.


8-از این جملات زیاد استفاده کنید: خدا بهتر میداند،

 قسمتم این بود، راضیم به رضای خدا و هر جمله ای دیگری

 که دخالت شما رادر امور جاری، گذشته و پیش رو انکار می‌کند.


9-هرگز تصور نکنید برای انجام دادن یا ندادن هرکاری نیاز به

دلیل دارید.

10-به خود بقبولانید که هیچ لذتی بالاتر از روزمرگی و تکرار

 وجود  ندارد و با هر فکر و نظری که روزمرگی شما را به هم

 میزند جهاد و قتال کنید.


11-ترس و محافظه کاری را عامل تصمیم گیرهای خود

 قرار دهید.

12-شک به خود راه ندهید.

13-بپذیرید که وضع موجود همیشه بهترین وضع ممکن است.

14-بپذیرید که همیشه دیگرانی هستند که فکر کنند و

 تصمیم بگیرند.

15-بند یک را هرگز فراموش نکنید.


-----------------------------------------------------------------

پی نوشت :

طنز فلسفی : راه های جلوگیری از فکر کردن


(اکتبر سال 1994 شخصی به نام دکتر آنتاناس ماکوس که 

یک استاد فلسفه و ریاضیات بود به عنوان شهردار بوگوتا

 پایتخت کلمبیا انتخاب شد. آن  گونه که گفته شده است 

این شهر به عنوان پایتخت قتل جهان معروف  بوده است و

 مقامات شهر در فساد شهره بوده اند. در واقع اهالی 

بوگوتا از این همه نابسامانی به جان آمده و به دنبال

 چاره ای می گشتند که نهایتا به دکتر ماکوس به عنوان 

یک ضد سیاستمدار متوسل شدند. 


اما شنیدنی است که دکتر ماکوس برای مقابله با ناهنجاری 

 های در شهر بوگوتا از روشهای جالبی استفاده کرد. 

مثلا در سر  چهارراه ها گروه های پانتومیم به کار گماشت

 که متشکل از دانشجویان تئاتری بودند که صورت خود 

را سفید و سیاه کرده  بودند و هر کسی را که تخلفی

 می کرد مسخره می کردند. مثلا اگر  عابر پیاده ای از

 چراغ قرمز رد می شد به دنبالش می افتادند و ادایش

 را در می آوردند و همین باعث شد که شهروندان از 

ترس مسخره شدن از تخلف بپرهیزند. 


با گذشت چند ماه، درصد افراد پیاده ای که به علائم

 راهنمایی توجه و مطابق آن ها رفتار می کردند از 26

درصد به 75 درصد رسید. در حقیقت استقبال از این

 طرح و موفقیت آن در کاهش خلاف چنان چشم گیر

 بود که دکتر ماکوس 400 نفر دیگر  پانتومیم کار 

استخدام کرد تا خدمات این گروه ها به سراسر شهر

 گسترش یابد.


این تنها بخشی از کارهای به ظاهر ساده بود که توسط 

دکتر ماکوس انجام شد و اتفاقا در نظم بخشی به شهر

 نتیجه  داد.دکتر ماکوس معتقد بود که تلاش برای تغییر

 نگرش مردم، می  بایست رکن اساسی اصلاحات او را 

تشکیل دهد و نیز این که تحول در فرهنگ مدنی شهروندان

 کلید حل معضلات بی شمار شهر بوگوتا به شمار 

می آید...تنها اقتصاددانان بسیار کوته فکر ممکن است 

معتقد باشند که رفتار انسان ها صرفا از پاداش ها یا 

مجازات های ملموس و مادی تاثیر می  پذیرد. 

درست است که افراد به انگیزه های اقتصادی شفاف 

و مستقیم واکنش نشان می دهند اما ممکن است

 به انگیزه های ناشناخته ای که از قراردادهای اجتماعی 

یا وجدان فردی شان نشات می گیرند نیز واکنشهای

 قاطعی نشان دهند

.....................................................................

پی نوشت:


از کتاب تبهکاران اقتصادی: فساد، خشونت و فقر ملت ها.
نوشته ریموند فیسمن و ادوارد میگل. ترجمه فرخ قبادی. نشر نگاه معاصر)

سلاااااام

گاهی از صداهای اطرافم سرسام می گیرم و با خودم 

می گم آخه چرا مغز من مجبوره تا صداهایی رو که در

 راستای تکامل مون نبوده و برای فهمش مشکل داره 

بشنوه !  گوشم ... مغزم ....دلم صداهای طبیعی 

می خواد ... از اون هایی که از انتقال انرژی به وجود می یاد .

 صداهایی که از برخورد یه شی ء به شی ء ِ دیگه مثل

 مضراب زدن و صدایی که به تدریج محو می شه ...

 از این صداهایی که یهو تولید می شن و متوقف 

می شن بیزارم . آژیرهای لعنتی ...کامیون هایی که نصف 

شب ها عقب عقب می رن... ماشین هایی که خیابون ها

 رو آسفالت می کنن ... با این صداها مغزم هنگ می کنه

 چون صدا در طول زمان تغییر نمی کنه و محو نمی شه به

 همین دلیل مغزه بی چاره گیج می شه و نمی دونه این

 چه صد ایی هست !  

صدای موج های دریا ...نوای پرندگان با زمینه ی جریان 

رودخونه ای پر آب... شرشره آبی که از یه حوض فیروزه ای

 شنیده می شه... صدای دوستی که می گه :سلاااااااام !