سلاااااام
گاهی از صداهای اطرافم سرسام می گیرم و با خودم
می گم آخه چرا مغز من مجبوره تا صداهایی رو که در
راستای تکامل مون نبوده و برای فهمش مشکل داره
بشنوه ! گوشم ... مغزم ....دلم صداهای طبیعی
می خواد ... از اون هایی که از انتقال انرژی به وجود می یاد .
صداهایی که از برخورد یه شی ء به شی ء ِ دیگه مثل
مضراب زدن و صدایی که به تدریج محو می شه ...
از این صداهایی که یهو تولید می شن و متوقف
می شن بیزارم . آژیرهای لعنتی ...کامیون هایی که نصف
شب ها عقب عقب می رن... ماشین هایی که خیابون ها
رو آسفالت می کنن ... با این صداها مغزم هنگ می کنه
چون صدا در طول زمان تغییر نمی کنه و محو نمی شه به
همین دلیل مغزه بی چاره گیج می شه و نمی دونه این
چه صد ایی هست !
صدای موج های دریا ...نوای پرندگان با زمینه ی جریان
رودخونه ای پر آب... شرشره آبی که از یه حوض فیروزه ای
شنیده می شه... صدای دوستی که می گه :سلاااااااام !