دلتنگی ، یک لباس نوستالژیک دارد ، و صدای آپاراتی کهنه که ریل هایش

می چرخد ,روز های نبودنت را می شمرد و روی یک فریم گیر می کند ,

که تو داری در آن می خندی ! از بین این همه تکه های زشت رفتن تو ؛

انگار نه انگار که تراژدی پایانش را قبل دیده باشم ؛دست می کند عین

شعبده باز ها از توی کلاهش تو رابه شکل یک کبوتر درمی آورد که در

ذهنم می پری! و از این جاش به بعد، ذهنم همیشه هزار تکه می شود

و در همه ی تکه هایش تو نیستی !

تنها یک فریم از تو روی صفحه ی این آپارات قدیمی گیر کرده که داری

می خندی ،لعنتی!