مفلوک !
برخی واژهها، بطنِ خسته و مفلوکی دارند. اصلاً همین کلمه «مفلوک»؛
نکبت، روسیاهی و بدبختی از سر و رویش میبارد. یادآور کارگرانِ آفتاب
سوختهایست که زاغهنشیناند. کارگرانی که با دستهای سیاه و ترک
خورده دلّه روغننباتی، بلوک و کلوخ روی هم گذاشتهاند تا سر پناهی برای
شبهایِ یخِ زمستان داشته باشند. شبهایی که با مرور رژِ لب و چکمه
و گونههای قرمزِ دختران شهری صبح میشود.
+ نوشته شده در ساعت توسط